السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )
159
حمايت از حيوانات در اسلام ( فارسى )
142 - در روزى كه آب چشمه نوبت شتر حضرت صالح عليه السلام بود قوم ثمود آب مورد نيازشان را از كوهها و بركههاى اطراف محل زندگى خود تهيه مىكردند . و پس از گذشت مدتى اين امر براى عدهاى از آنها سخت و مشكل شد . به همين جهت آنها قصد نمودند تا شتر را به قتل برسانند . و زن زيبارو و ثروتمندى كه صدوف نام داشت و داراى شتر و گاو و گوسفند زيادى بود « 1 » از مردى بنام مصدع خواست تا شتر را به قتل برساند . و در مقابل حاضر شد تا خود را در اختيارش قرار دهد . و زن ديگرى از قوم ثمود كه عنيزه نام داشت به مرد ديگرى بنام قِدار - كه زنازاده و سرخچهره و كبودچشم بود - گفت : اگر شتر صالح را به قتل برسانى هركدام از دخترانم را كه بخواهى در اختيارت قرار خواهم داد . سپس مصدع و قدار دست بدست هم دادند و با همكارى عدهاى ديگر از اوباش و اراذل . اقدام به قتل شتر حضرت صالح عليه السلام نمودند « 2 » .
--> ( 1 ) - پس از پديدار شدن شتر صالح عليه السلام و استفاده كردن قوم ثمود از شير آن . بازار فروش موادلبنى آن زن از رونق افتاد و به كسادى گرائيد . و به همين خاطر كينهء صالح عليه السلام را به دل گرفت . ( 2 ) - كانوا يشربون الماء يوم الناقة من الجبال و المغارات . فشقّ ذلك عليهم فهمّوا بقتلها . و كانت إمرأة جميلة يقال لها : صدوف ذات مال من إبل و بقر و غنم . و كانت أشدّ الناس عداوة لصالح عليه السلام ف دعت رجلًا من ثمود يقال له : مصدع . و جعلت له نفسها على أن يعقر الناقة . و امرأة اخرى يقال لها : عنيزة . دعت قدار - و كان أحمر أزرق قصيراً و كان ولد زنا - . قالت له : اعطيك أيّ بناتي شئت على أن تعقر الناقة . فإنطلق قدار و مصدع فاستغويا غواة ثمود . فاتبعهما سبعة نفر و اجمعوا على عقر الناقة ( مجمع البيان ج 4 ص 681 ) .