السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : اسماعيلى )

114

بايدها و نبايدها در رفتار و كردار قضات ( فارسى )

224 - عمرو بن اذينه - كه از ياران امام صادق عليه السلام مىباشد - مىگويد : روزى بر عبدالرحمن بن ابى ليلى كه در كوفه قاضى بود وارد شده و به او گفتم : دوست دارم از تو در بارهء مسائلى پرسش نمايم . او در جواب گفت : سؤال كن . من گفتم : چرا شما كه گروه و جماعت قضات مىباشيد هنگاميكه در مسأله‌اى كه مربوط به مال يا ناموس عورت و يا خون پيش مىآيد هر يك از شما به رأى و نظر شخصى خود عمل مىكند . سپس هنگاميكه همين مسأله براى قاضى مكه پيش مىآيد قضاوتى بر خلاف قضاوت شما مىنمايد . و هنگاميكه همين مسأله بر قاضى بصره يا قاضى يمن و يا قاضى مدينه پيش مىآيد هر يك از آنها بر خلاف آن دو قاضى رأى و نظر مىدهد . و هنگاميكه تمام شما پيش خليفه‌اى كه شما را قاضى قرار داده است جمع مىشويد و قضاوتهاى مختلف خود را در اين يك مسأله براى او بازگو مىكنيد او رأى تك‌تك شما را تصويب مىكند . در حالى كه خداى همهء شما يكى مىباشد . و پيامبر شما يكى مىباشد . م و دين شما يكى مىباشد . آيا خداوند به شما امر كرده است كه با هم اختلاف داشته باشيد - و شما بر اساس اين دستور با هم اختلاف داريد - ؟ يا اينكه خداوند شما را از اختلاف نهى كرده - اما شما او را معصيت نموده‌ايد - ؟ يا اينكه شما شريك خداوند در قضاوت هستيد و مىتوانيد هرطور كه بخواهيد قضاوت كنيد - و بر او نيز لازم است كه قضاوت شما را قبول كند - ؟