الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
241
الغدير ( فارسي )
خوددارى نمودم . به من گفتند : بيعت كن ، زيرا امت رضايت جز به حكومت تو نمىدهد و مىترسيم اگر بيعت نكرده و حكومت را نپذيرى مردم دسته دسته شوند . در نتيجه با ايشان بيعت كردم ، و مرا هيچ بشگفت نياورده و بيمناك نساخت جز بدخواهى و نافرمانى آن دو نفر ( يعنى طلحه و زبير ) كه با من بيعت كرده بودند ، و نافرمانى معاويه كه خدا هيچ حسن سابقه اى در اسلام او نصيب او نگردانيده و نه درستكارى و اخلاصى در دورهء اسلامش نموده است ، و آزاد شده اى فرزند آزاد شده اى است و يكى از قبايل مشرك و مهاجمى كه خود و پدرش همچنان با خدا و پيامبرش و مسلمانان دشمنى ورزيدند تا بناچارى و از روى اضطرار ، به اسلام درآمدند . من از شما در تعجبم و از اين كه همراهيش مىكنيد و سر به فرمانش نهادهايد و خاندان پيامبرانتان را واگذاشتهايد ، خاندانى را كه برايتان جايز و پسنديده نيست كه با آن اختلاف پيدا كرده در برابرش سر نافرمانى برآريد ، يا هيچكس از مردم را ، همتايشان بدانيد . من شما را به كتاب خداى عز و جل دعوت مىنمايم و به سنت پيامبرش ( ص ) و به از بين بردن و الغاى باطل و احياى نشانهها و اركان دين » . ( 1 ) 35 - در نطق ديگرى در صفين ، چنين مىفرمايد : « به طرف آنها پيش رويد . آرامش و متانت خويش را حفظ كنيد ، متانت و وقار اسلامى را و سيماى مردم نيك را . به خدا قسم ! نادانترين فرد آن جماعت ، فرماندهشان است و اعلان جنگ دهنده شان معاويه و پسر نابغهء و ابو الاعور سلمى و ابن ابى معيط ميگسار كه در دورهء اسلام او را حد شرابخوارى زدهاند . و بيش از همه ، اينها را مىسزد كه برخاسته مرا تحقير نمايند و با من به كشمكش پردازند . تا امروز با من نجنگيدهاند آن زمان كه من آنها را به اسلام مىخواندم و آنها مرا به پرستش بتها مىخواندند . خدا را سپاس مىبرم كه از ديرگاه زشتكان با من دشمنى ورزيدهاند و سپس خوار و ذليلشان ساخت . مگر شكست نخورده و خوار نگشتند ؟ ! هان ! اين معركه اى بزرگ و پرافتخار است . زشتكارانى كه جامعه از آنها خشنود نبود و براى اسلام و مسلمانان مايهء خطر و هراس بودند پاره اى از اين امت را فريفته و دلهاشان را
--> ( 1 ) - كتاب صفين 227 + تاريخ طبرى 6 / 4 + جمهرة الخطب 1 / 161 .