الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
207
الغدير ( فارسي )
شهد و نرمتر از كره ، و در آن نهرى از آب شيرين روان بود . خدا را بر آن نعمت سپاس بردم و گفتم : از اين ميوه مىخورم و از اين نهر مىآشامم تا ببينم خدا چه پيش مىآورد . چون شام در رسيد از بيم آسيب درندگان بر جان خويش به درختى بالا رفتم و بر شاخه اش خفتم . نيمه شب درنده اى را بر روى زمين يافتم كه خدا را تسبيح مىگفت و مىگفت : خدائى نيست جز خداى يگانهء مقتدر جبار ، و محمد فرستادهء خدا بود پيامبرى مختار ، ابو بكر « صديق » يار وى بود در غار ، عمر « فاروق » فاتح شهر و ديار ، عثمان كشته اى در خانه و حصار ، على شمشير خدائى آخته بر سر كفار ، بر بدخواهشان لعنت خداى مقتدر جبار ، و دوزخ باشدش قرار ، و بد باشد آن نشيمن و آن استقرار . اين سخنان را تا به صبح تكرار كرد . وقتى سپيده بر آمد گفت : خدائى نيست جز خداى راست وعده و درست تهديد ، محمد فرستادهء خدا بود رهنمونى رشيد ، ابو بكر صاحب رائى متين ، عمر بن خطاب دژى پولادين ، عثمان با فضيلتى شهيد ، على بن ابيطالب جنگاورى شديد ، بر بدخواهشان لعنت پروردگار مجيد . آنگاه رو به خشكى نهاد ، و ديدم سر شترمرغ دارد و صورت انسان و دست و پاى چارپايان و دمى بسان ماهيان . از بيم جان بگريختم . با زبانى فصيح فرياد زد كه آهاى ! بايست ، و گر نه كشته خواهى شد ! بايستادم . پرسيد : چه دينى دارى ؟ گفتم : دين نصرانى ! گفت : واى بر تو ! به دين پاك ( اسلام ) در آى ، زيرا اكنون به سرزمين پريان مسلمان درآمده اى و هر كه جز مسلمان از دست ايشان جان بدر نخواهد برد . پرسيدم : چگونه به اسلام در توان آمد ؟ گفت : اعتراف كن كه خدائى جز خداى يگانه نيست و محمد فرستادهء خدا است . آن را گفتم . گفت : اسلام خويش را با رحمت و درود فرستادن بر ابو بكر و عمر و عثمان و على - رضى اللَّه عنهم - به كمال رسان . پرسيدم : چه كسى اين دين و تعليم را براى شما پريان آورد ؟ گفت جمعى از ما كه به خدمت رسول خدا ( ص ) رسيده بودند شنيدند كه مىفرمود : چون قيامت فرا رسد بهشت فرا خواهد آمد و با زبانى رسا و رها خواهد گفت : خداى من ! تو مرا وعده داده اى كه اساسم را استوار گردانى . خداى بزرگ - جل جلاله - مىفرمايد : اساست را استوار كرده يعنى فرا آوردهام به وجود ابو بكر و عمر و