الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
195
الغدير ( فارسي )
شده است و نطق شقشقيه را ايراد فرمود و در ميان تودههاى انبوه خلق فرياد برآورد : « هان ! هر قطعه زمينى كه عثمان از ملك عموم به تملك كسى داده و هر مالى كه از مال خدا به كسى بخشيده به خزانهء عمومى بازگشته است . » ( 1 ) سپس آن دو بيعت شكن به جنگ وى برخاستند و در راه مخالفتش به كشتن رفتند . اينها چگونه با على ( ع ) در بهشت گرد مىآيند ؟ ! من نمىدانم ! آيا اينها دلبستهء بهشت جاودان و نعيم ايزدى بودهاند ؟ ! هرگز ! بررسى متن روايت : در بارهء متن روايت نيز تأملات و نظراتى داريم كه ما را از تصديق آن باز مىدارد . آيا عبد الرحمن بن عوف كه روايت از زبانش نقل گشته و خود از آن ده نفر مژدهء بهشت يافته است ، به اين حديث و مژده اش معتقد بوده و آن را راست مىدانسته است و با وجود آن روز شوراى شش نفره شمشير بر سر على ( ع ) كشيده كه « بيعت كن و گرنه ترا خواهم كشت » ! و هنگامى كه كشور را آشوب فرا گرفته و انحراف حاكم از رويهء اسلامى وضع خطرناكى پيش آورده به على ( ع ) گفته : « اگر مىخواهى شمشيرت را بردار و من شمشيرم را برمىدارم ، زيرا او ( يعنى عثمان ) بر خلاف تعهدى كه به من سپرده عمل كرده است » ! و با خود عهد بسته كه تا زنده است با عثمان حرف نزند ، و از بيعتى كه با عثمان كرده است اظهار ندامت نموده به خدا پناه مىبرده است ، و وصيت كرده كه عثمان بر او نماز نگزارد ، و در حالى مرده كه با عثمان قهر بوده است ، و عثمان او را متهم به نفاق مىكرده و منافق مىخوانده است ؟ ! ( 2 ) آيا اين واقعيات با صحت آن روايت جور مىآيد ؟ ! آيا مىتوان گفت كه عبد الرحمن بن عوف و عثمان اين حديث را شنيده و باور داشتهاند و در عين حال اين كارها را مىكردهاند ؟ ! آيا ابو بكر و عمرى كه مژدهء بهشت يافتهاند همان دو نفرى هستند كه جگر گوشهء پيامبر ( ص ) - صديقهء طاهره - به هنگام وفات از آنها ناراضى و خشمگين
--> ( 1 ) - رك : غدير 8 و 9 . ( 2 ) - رك : غدير 9 .