عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
76
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
نوح پيغامبر بدرجات على ، جنات مأوى ، ميان نعيم و فوز مقيم شادان و نازان و جگر گوشهء نوح در دركات سفلى ميان آتش عقوبت و خطيئة سوزان و گدازان چيست ؟ نَحْنُ قَسَمْنا قسمت الهى را مرد نيست و حكمى كه در ازل كرد آن را تغيير و تبديل نيست . ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ . ابليس مهجور را از آتش بيافريد و در سدرهء منتهى او را جاى داد و مقربان حضرت بطالب علمى بر وى فرستاد و صد هزار سال او را بر مقام خدمت بداشت آن گه زنار لعنت بر ميان او بست ، آدم خاكى را از خاك تيره بركشيد و ناكرده خدمت ، تاج كرامت و اصطفاء بر فرق وى نهاد ، گفتند اين عز و منقبت آدم از كجا و آن ذل و نوميدى ابليس چرا ، گفت نَحْنُ قَسَمْنا بر قسمت ما چون و چرا نيست و هر كه چون و چرا گويد او را بر درگاه ما بار نيست . او جل جلاله چون از كسى اعراض كرد جراحتى است كه هيچ علاج نپذيرد و چون بر كسى اقبال كرد از خاك خانهء او همهء گدايان عالم توانگر گردند . توانگران دو گروهند : توانگران مال و توانگران حال . توانگران مال بمال مينازند و توانگران حال با نَحْنُ قَسَمْنا ميسازند و اگر از اين باريكتر خواهى توانگران حال دو گروهند : گروهى را ديده بر قسمت قسام آمد ، بهر چه يافتند رضا دادند و قانع گشتند ، گروهى ديده بر نَحْنُ آمد قَسَمْنا نديدند از شهود قسام نپرداختند ، هر دو كون بر ايشان جلوه كردند در آن نياويختند ، بر سنت سيد المرسلين و خاتم النبيين راست رفتند و بر سيرت وى كه ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى ، پى بردند لا جرم امروز مفتاح در رشاد گشتند و مصباح سراى سداد و فردا ايشان را آن ساختند كه : لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر . بو بكر رضى شيخ شام وقتى در باديهاى بود بتجريد و در اللَّه زاريد و گفت : الهى از آن حقيقت خرد كه مرا دادى بهرهء من بر دل من چيزى آشكارا كن تا جان من بياسايد ، درى از آن حقايق قربت بر وى گشادند زارى بوى افتاد نزديك بود كه تباه گشتيد . گفت : الهى بپوش كه من طاقت آن ندارم ، آن را بپوشيدند شيخ الاسلام انصارى گفت نهان : كردن غيب و پوشيدن حقايق آن از اللَّه تعالى رحمت است كه آن در اين جهان نگنجد . هر چه از آن آشكارا شود يا آن بود كه آن كس را در وقت ببرند ، يا عقل