عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

34

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

قدم تمامتر است و عزيزتر . از رشك تو بر كنم دل و ديدهء خويش * تا اينت نبيند و نه آن داند بيش و دليل بر آنكه ديدار خداوند ذو الجلال فردا بتقاضاى جمال او بود ، خبر صحيح است كه : « اذا دخل اهل الجنة ، نودوا يا اهل الجنة انّ لكم عند اللَّه موعدا يريد ان ينجزكموه . . . الحديث . چون اهل بهشت در بهشت فرود آيند و در منازل و مساكن طيبهء خود قرار گيرند ، ندا آيد كه اى دوستان حق ، شما را بنزديك خداوند وعده‌ايست ، حاضر آئيد كه حق جل جلاله بفضل خود آن وعده را تحقيق خواهد كرد ، ايشان گويند آن چه وعده‌ايست ؟ . حبذا وعدهء دوستان و گرچه خلاف بود ، فكيف كه آن وعده ، خود عين صدق باشد و گفتهء مخلوقى است در حق مخلوقى : امطلينى و سوفى و عدينى و لا تفى ، بهشتيان گويند ، آن وعدهء موعود چيست ؟ و نه آن باشد كه ايشان ندانند كه چيست لكن خود را بنادانى آورند . اين چنانست كه شافعى را گفتند عاقل كيست ؟ گفت : الفطن المتغافل دانايى كه خود را بنادانى آورد . قال : فيكشف الحجاب فينظرون اليه . حق جل جلاله حجاب از ديده‌ها برگيرد تا در نگرند به خداوند خويش جل جلاله و عز كبريائه و عظم شأنه . وَ هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا ، الاشارة من هذه الاية ، ان العبد اذا ذبل غصن وقته و تكدر صفو وده و كسفت شمس انسه و بعد بساحات القرب طراوة عهده فربما ينظر اليه الحق به نظر رحمته فينزل على سره امطار الرحمة و يعيد عوده طريا و ينبت من مشاهد انسه وردا جنيا و انشدوا : ان راعنى منك الصدود * فلعل ايامى تعود و لعل عهدك باللوى * يحيى فقد يحيى العهود و الغصن ، ييبس تارة * و تريه مخضرّا يميد پير طريقت گفت : چون نيك ماند آخر اين كار ، به اول اين كار . راه بدوست حلقه‌ايست ، از او درآيد و هم به او باز گردد ، اول اين كار ببهار ماند و بشكوفه ، مرد در او خوش بود و تازه و پرروح ، پس از آن نشيبها و فرازها بيند ، ناكاميها و تفرقها پيش آيد كه : در عبوديت هم جمع است و هم تفرقت و در مقامات هم نور است و هم ظلمت .