عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
111
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
مدينه مصطفى است ( ص ) و در آن وقت رقم شهر و بنا نبود ، چشمهء آب بود و تبّع با حشم و لشگر بسر آن چشمه فرو آمد . دانشمندان كه با وى بودند در كتاب خوانده بودند كه آن زمين يثرب مهاجر رسول آخر الزمان است و مهبط وحى قرآنست ، چهارصد مرد از ايشان كه عالمتر و فاضلتر بودند با يكديگر بيعت كردند كه از آن بقعت مفارقت نكنند و بر اميد ديدار او آنجا مقام كنند ، اگر او را خود دريابند و الا فرزندان و نسل ايشان ناچار او را دريابند و بركات ديدار او با عقاب و ارواح ايشان برسد . اين قصه با تبّع بگفتند و تبّع را همين رغبت افتاد . يك سال آنجا مقام كردند و بفرمود تا چهارصد قصر بنا كردند آنجايگه ، هر عالمى را قصرى و هر يكى را كنيزكى بخريد و آزاد كرد و بزنى بوى داد با جهاز تمام و ايشان را وصيت كرد كه شما اينجا همى باشيد تا پيغامبر آخر الزمان را دريابيد و خود نامهاى نبشت و مهر زرين بر آن نهاد و به آن عالم سپرد كه او را نصيحت كرده بود و گفت اگر محمد را دريابى اين نامه به دو رسان و اگر نيابى بفرزندان وصيت كن تا به دو رسانند و مضمون نامه اين بود : اى پيغامبر آخر الزمان ، اى گزيدهء خداوند جهان ، اى بروز شمار شفيع بندگان ، من كه تبّعام ، به تو ايمان آوردم و گرويده ، گواهى دهم كه نبوت تو حق است و دين تو پاك و قول تو صدق . تو خاتم پيغمبرانى ، فرستادهء حق جل و جلاله بعالميانى ، ايمان آوردم به آن خداوند كه تو بنده و پيغامبر اويى ، فرستاده و پيغام رسان اويى ، گواه باش كه من ، بر ملّت توام و بر ملّت پدر تو ابراهيم خليل ( ع ) ، اگر ترا بينم و اگر نه بينم ، تا مرا فراموش نكنى و روز رستاخيز مرا فرو نگذارى و شفاعت از من دريغ ندارى . آن گه نامه را مهر بر نهاد و بر آن مهر نبشته بود : لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ و عنوان نامه نبشته بود : الى محمد بن عبد اللَّه خاتم النبين و رسول رب العالمين ( ص ) من تبّع ، امانة اللَّه فى يد من وقع الى ان يوصل الى صاحبه . گفتهاند مردمان مدينه ايشان كه انصار رسول خدااند از نژاد آن چهارصد مرد علماء بودند و ابو ايوب انصارى كه رسول خدا به خانه او فرو آمد از فرزندان