عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

110

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

مگر كه از پيشانى ايشان ، عرقى روان گشت و آتش در گذشت تا به مخرج خويش باز شد ، آن گه باقى حمير كه بودند همه بدين احبار بازگشتند . فمن هناك اصل اليهودية باليمن ، بروايتى ديگر ، تبّع كه به رسول خدا پيش از مبعث وى ايمان آورد ، تبع پيشين بود و ملك جهان وى را بود و بهر شهر كه رسيدى علماء و حكماء آن شهر با خود ببردى « 1 » تا قريب دو هزار مرد عالم حكيم بر وى جمع آمدند « 2 » بيرون از دويست و چهل هزار سوار و پياده كه داشت . و اوّل به مكه رسيد و اهل مكه او را طاعت نداشتند و خدمت نكردند . تبّع گفت وزير خويش را ، كه اين چه شهر است و چه قومند كه در خدمت و طاعت ما تقصير كردند ، بعد از آنكه جهانيان همه سر بر خط طاعت ما نهادند . وزير گفت ايشان را خانه‌ايست كه آن را كعبه گويند مگر به آن خانه معجب شده‌اند ، تبّع در دل خويش نيت كرد كه اين خانه را خراب كنم و مردان اين شهر را بكشم و زنان را اسير گيرم ، هنوز اين انديشه تمام نكرده بود كه رب العزه او را به درد سر مبتلا كرد ، چنان كه او را طاقت نماند و آب گنديده از چشم و بينى و گوش وى گشاد ، چنان كه هيچكس را بنزديك وى قرار نبود و اطباء همه از معالجهء وى عاجز گشته گفتند اين بيمارى از چهار طبع بيرون افتاده ، كار آسمانى است ، و ما بمعالجهء آن راه نبريم . پس دانشمندى فرا پيش آمد ، گفت : ايها الملك اگر سرّ خود با من بگويى من اين درد را درمان سازم ، ملك گفت من در كار اين شهر و اين خانهء كعبه چنين انديشه كرده‌ام ، دانشمند گفت ، زينهار اى ملك ، اين انديشه مكن و از اين نيت بازگرد كه اين خانه را خداونديست قادر كه آن را بحفظ خويش ميدارد و هر كه قصد اين خانه كند دمار از وى برآرد . تبّع از آن انديشه توبت كرد و تعظيم خانه و اهل آن در دل خود جاى داد و در حال شفا يافت ، عنايت الهى و سابقهء ازلى در رسيد و از آن دين و ملت كفر كه داشت برگشت و به خداوند كعبه ايمان آورد و در دين ابراهيم خليل عليه السلام شد . پس كعبه را جامه پوشانيد و قوم خود را فرمود تا آن را بزرگ دارند و با اهل آن نيكويى كنند . از مكه به زمين يثرب شد آنجا كه

--> ( 1 ) در نسخهء الف : آمديد ( 2 ) در نسخهء ج : بر وى آمدند .