عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
18
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
خدا را از آن سنگ خبر داد . رسول بيامد و تبر از دست سلمان بستد و ضربتى زد بر آن سنگ و لختى از آن بشكافت و نورى عظيم از آن ضربت بتافت ، چنان كه همهء نواحى مدينه روشن گشت ، گويى چراغى روشن بيفروختند در شبى تاريك . رسول خدا تكبيرى كرد و ياران هم چنان تكبير كردند . يك ضربت ديگر زد و نورى ديگر هم چنان بتافت و رسول و ياران تكبير كردند ، و سوم ضربت زد و نور بتافت و تكبير كردند . رسول خدا گفت : در آن نور كه اول بتافت قصرهاى حيره و مدائن كسرى بر ديدهء قدس ما عرضه كردند ، آن را ديدم كانياب الكلاب ، همچون دندان سگان . و در نور دوم قصرهاى زمين روم ديدم و در سوم قصرهاى صنعا كانها انياب ، و جبرئيل آمد و مرا خبر داد كه آنچه به تو نمودند در تحت قهر امّت تو آرند و ملك امّت تو آنجا برسد مسلمانان شادى كردند و گفتند : حمد آن خداوند را كه ما را بر دشمن وعدهء نصرت و ظفر داد . و منافقان گفتند - معتب بن قشير و عبد اللَّه ابىّ و اصحاب وى : اين عجب نگر كه محمد ما را چه وعده ميدهد ! فتح شام و فارس ما را وعده ميدهد ! و وقت را زهره نداريم كه از رحل خويش فراتر شويم « 1 » ! اين غرور است كه ما را ميدهد و ميفريبد ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً . انس مالك گفت رضى اللَّه عنه : روز خندق ، ياران را ديدم مهاجر و انصار كه بدست خويش تبر ميزدند و كار ميكردند كه مزدوران و كارگران نداشتند و سرماى سخت بود آن روز ، و بخوشدلى آن رنج و دشخوارى همى كشيدند . رسول خدا عليه الصلاة و السلام كه ايشان را چنان ديد ، گفت : « اللهم انّ العيش عيش الآخرة فاغفر للانصار و المهاجرين » . ايشان جواب دادند كه : نحن الذين بايعوا محمدا * على الجهاد ما بقينا ابدا و عن البراء بن عازب قال : كان النبى ( ص ) ينقل التّراب يوم الخندق حتى اغبرّ بطنه يقول : و اللَّه لولا اللَّه ما اهتدينا * و لا تصدّقنا و لا صلّينا
--> ( 1 ) - نسخه الف : شيم .