عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
56
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
بود . سدّى گفت : اوّل پيغامبرى كه رب العزّة بخلق فرستاد از زمين پس از آدم و شيث ادريس بود . و عمل وى در طاعت اللَّه تعالى هر روز چندانى بود كه اعمال همه خلق ، و تحميد وى اين بود : الحمد للَّه ربّ العالمين كما ينبغى لكرم وجهه ، و عزّ جلاله . و او را به آسمان برد زنده ، چنان كه عيسى را به آسمان بردند ، بقول بعضى مفسّران در آسمان چهارم است زنده ، و بقول بعضى در بهشت است . مصطفى ( ص ) گفت : « لمّا عرج بى الى السّماء اتيت على ادريس فى السّماء الرّابعة » . و گفتهاند چهار پيغامبر اكنون زندهاند ، دو در زمين و دو در آسمان : الياس و خضر در زمين ، و عيسى و ادريس در آسمان . و علماء تفسير را خلافست كه : سبب رفع وى به آسمان چه بود ؟ ابن عباس گفت و جماعتى مفسّران كه : ادريس وقتى بصحرا رفت بوقت هاجره ، آفتاب بر وى تافت و از حرارت و تيزى گرما رنجور گشت گفت : من يك ساعت طاقت نميدارم ، آن فريشته كه پيوسته آن را بر ميدارد و با وى است چون طاقت مىدارد ، شفقت برد گفت : يا ربّ خفّف عمّن يحملها من حرّها و ثقلها . رب العزّة دعاء وى در حق فريشته اجابت كرد و آن بار گران بر وى سبك شد و تبش آن كم گشت ، فريشته گفت : بار خدايا اين حكم چيست و از كجا اين قضا كردى ؟ گفت : بدعاء بندهء من ادريس . گفت بار خدايا مرا بنزديك وى فرود آر و ميان ما دوستى پديد كن . فريشته دستورى يافت و بر ادريس آمد ، ادريس گفت من دانم كه تو از مهينان فريشتگانى و ترا بنزديك ملك الموت آبرويست ، و سخن تو بر وى روان ، از بهر من شفاعت كن تا قبض روح من در تأخير نهد و روزگارى مرا فروگذارد تا در شكر و عبادت اللَّه تعالى بيفزايم . فريشته او را بر پر خويش گرفت و بر آسمان برد و او را بنشاند آنجا كه مطلع آفتابست ، و خود پيش ملك الموت رفت و گفت مرا به تو حاجتى است ، دوستى از فرزندان آدم نام وى ادريس مرا به تو شفيع آورده كه اجل وى روزگارى در تأخير نهى . ملك الموت گفت اين حكم در من نيست و در اجل خلق تقديم و تأخير نيست ، اما اگر خواهى او را از مرگ خويش خبر دهم تا بارى بساز كار « 1 » آن روز مشغول شود . پس ملك الموت در ديوان عمر
--> ( 1 ) - نسخه ج : سامان