عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
42
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
سَرِيًّا » اى مادر ! اينك جوى روان و آب زلال . مريم از آن آب شربتى بياشاميد ، و به آن طهارت كرد ، سكونى در وى پديد آمد ، آرزوى طعامش خاست ، عيسى گفت : « هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ » . گفتهاند هفتصد سال بود كه آن درخت خشك بى سروى شاخ در آن بيابان مانده بود ، اللَّه تعالى آن را نگاه ميداشت تا روز ولادت عيسى معجزهء وى گرداند ، و فرا عالميان نمايد كه آن خداوندى كه قادر است از چوب خشك رطب آرد ، قادر است كه بى پدر عيسى را از مادر در وجود آرد . مريم با آن ضعيفى برخاست ، و دست فرا آن درخت خشك برد ، چون برد ، دست وى به آن چوب خشك رسيد ، تر شد و تازه و سبز گشت و بار آورد ، و هم در آن حالت رطب شد و پيش وى بباريد بسر وى . الهام آمد كه ما قدرت آن داشتيم كه بىآنكه تو دست فرا درخت برى و بجنبانى ، رطب پيش تو بياريم ، لكن خواستيم كه ترا در آن جنبانيدن دو كرامت پديد كنيم : يكى آنكه در زادن و ضعيفى و بيمارى ترا آن قوّت داديم كه درخت بجنبانى ، آن ترا نشان كرامت و صدق بود . ديگر آنكه خواستيم كه تا بركت دست تو بدرخت رسد ، درخت بر آور گردد ، تا عالميان بدانند كه هر كه در غم و اندوه ما بود ، دست وى شفاء دردها بود . مريم گفت : اى پسر ، اكنون طعام و شراب راست شد ، امّا چون مرا گويند اين فرزند از كجا آمد ؟ چه جواب دهم ؟ عيسى گفت : تو دل مشغول مدار كه اين جواب من خود دهم . جواب آن بود كه گفت : « إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا » ربّ العالمين در ازل عالم بود و دانا ، كه ترسايان در كار عيسى غلو كنند و او را ابن اللَّه و ثالث ثلاثه گويند ، در حال طفوليّت بر خرق عادت بر زبان وى براند كه : « إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ » تا بر ايشان حجّت باشد و بر فساد قول ايشان دليل واضح ، و از روى مجادلت با ترسايان گويند ، عيسى به آنچه گفت « إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ » از دو بيرون نيست : يا راست گفت يا دروغ ، اگر راست گفت قول ترسايان باطل است كه هو « ابْنُ اللَّهِ » و هو اللَّه و اگر دروغ گفت ، آن كس كه دروغ گويد ، خدايى را نشايد « آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا » بر قول ايشان كه گفتند پيغامبر بود و در حال طفوليّت مكلف و مبعوث . اين آيت ردّ است بر ايشان كه گويند .