عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

41

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

جبرئيل گفت : بارى بدان كه آفرينش فرزند نه به مدت و صحبت است ، كه بقدرت و مشيّت است . مريم گفت : هرگز كه ديد كه نباتى بىتخم از زمين برآمد ! ؟ جبرئيل گفت : اوّل نباتى كه بر آمد بىتخم بقدرت اللَّه تعالى آمد . پس جبرئيل روح عيسى در وى دميد ، از آن بار گرفت . چون وقت زادن آمد ، در آن بيابان تنها و غريب و بيكس و بىنوا و بىكام ، گرسنه و هيچ طعام نه ، تشنه و هيچ قطره آب نه ، و يك رفيق سازگار نه ، درد ره خاسته و زادن بعيسى نزديك گشته ، ربّ العزّة ميگويد : « فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى جِذْعِ النَّخْلَةِ » از بى طاقتى و رنجورى پشت به آن درخت خرما بن بازنهاد ، بر غريبى و تنهايى و بىكامى خود مىناليد و مىگرييد كه : اكنون پيش مردم چه عذر آرم و چه گويم ؟ كه اين كودك از كجا آوردم ؟ و از كجا بار گرفتم ؟ و كودك را بچه شويم ؟ و او را چه پوشم ؟ تنها خورد اين دل غم و تنها كشدا * گردون نكشد آنچه دل ما كشدا همى گريست و مىگفت : « يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا » . پس چون درد و اندوه بغايت رسيد ، سخن بريده گشت ، و چشم پر آب شد و دل پر حسرت ، و مرگ بآرزو خواست ، فرمان آمد بجبرئيل كه مريم را درياب كه در غرقا بست . جبرئيل ( ع ) آمد و از بالاى سر وى ندا كرد ، اى مريم ! دلتنگى مكن و اندوه مدار ، « قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا » : اى - ولدا سيّدا شريفا و بقولى ديگر عيسى كه از مادر جدا شد در زير آن درخت دانست كه مادرش دلتنگ است و رنجور ، آواز داد « أَلَّا تَحْزَنِي » اى مادر دلتنگ و غمگين مباش و مرگ مخواه بآرزو ، چه دانى كه در اين كار چه تعبيه است و چه دولت ؟ آخر بگشايد اين كار گشايندهء كار ! « تبارك اللَّه و سبحانه - ما كلّ همّ هو بالسّرمد » مريم گفت اى پسر چون دلتنگ نباشم ، در اين بيابان خشك شربتى آب نه كه بياشامم يا بدان طهارت كنم ، عيسى ( ع ) پاى بر زمين ماليد چشمهء آب پديد آمد گفت : گفت : يا امّاه « قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ