عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

85

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

وى ظاهر گشت گفت : « ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي » - اجعله خالصا لنفسى من غير شركة . پس خاصگيان خود فرستاد بزندان تا يوسف بيرون آيد ، يوسف چون خواست كه بيرون آيد زندانيان را دل خوشى داد و بفرج اوميدوار كرد و از بهر ايشان اين دعا كرد : « اللهم اعطف عليهم بقلوب الاخيار و لا تغم عليهم الاخبار » - بار خدايا دلهاى نيكان و نيك مردان بر ايشان مشفق گردان و خبرها بر ايشان مپوشان ، از اينست كه در هر شهرى زندانيان خبرهاى اطراف بيشتر دانند و در ميان ايشان اراجيف بسيار رود . چون از زندان بدر آمد « 1 » بر در زندان بنشست و گفت هذا قبور الاحياء و بيت الاحزان و تجربة الاصدقاء و شماتة الاعداء ، پس غسل كرد و اسباب نظافت به كار داشت و جامهء نيكو در پوشيد و قصد سراى ملك كرد ، چون بدر سراى ملك رسيد بايستاد و گفت : حسبى ربّى من دنياى ، حسبى ربّى من خلقه عزّ جاره و جلّ ثناؤه و لا إله غيره ، پس در سراى ملك شد گفت : اللّهم انّى اسئلك بخيرك من خيره و اعوذ بك من شرّه و شرّ غيره . چون بر ملك رسيد بر ملك سلام كرد به زبان عربى ، ملك گفت ما هذا اللسان ؟ قال لسان عمّى اسماعيل ، آن گه او را بعبرانى دعا گفت ، ملك گفت اين چه زبانست ؟ گفت زبان پدران من يعقوب و اسحاق و ابراهيم . و گفته‌اند كه ملك زبانها و لغتهاى بسيار دانست ، به هفتاد زبان با يوسف سخن گفت و يوسف بهر زبان كه ملك با وى سخن گفت هم به آن زبان جواب وى ميداد ، ملك را آن خوش آمد و از وى بپسنديد « 2 » و يوسف را آن وقت سى سال از عمر گذشته بود ، « 3 » ملك با نديمان و نزديكان خود مىنگرد و مىگويد : جوانى بدين سن كه اوست با اين علم و عقل و زيركى و دانايى عجبست و طرفه‌تر آنست كه ساحران و كاهنان روزگار از تعبير آن خواب كه من ديدم درماندند و او بيان كرد و از عاقبت آن ما را خبر كرد ! « 4 » آن گه ملك گفت خواهم كه آن خواب و تعبير آن بمشافهت از تو بشنوم ، يوسف آن چنان كه ملك ديده بود بخواب از اوّل تا آخر بگفت و تعبير آن بر وى روشن كرد ، ملك گفت اكنون رأى تو اى صدّيق درين كار چيست و رشد

--> ( 1 ) - نسخهء الف : بيرون آمد ( 2 ) - نسخهء الف : ملك را خوش آمد و آن پسنديد . ( 3 ) - نسخهء الف : سى ساله بود . ( 4 ) - نسخهء الف : آن خبر كرد .