عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

83

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

الجزء الثالث عشر 7 - النوبة الاولى ( 12 / 57 - 53 ) قوله تعالى : « وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي » من خويشتن را بى گناه ندارم و ندانم ، « إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ » كه تن آدمى نهمار « 1 » بدفرمايست و بدآموز ، « إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي » مگر آنچ خداوند من ببخشايد و نگاه دارد ، « إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 53 ) » خداوند من عيب پوشست و آمرزگار ، بخشاينده و مهربان . « وَ قالَ الْمَلِكُ » ملك [ مصر ] گفت : « ائْتُونِي بِهِ » به من آريد او را ، « أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي » تا او را خاصهء نفس خويش گيرم [ و هم نشين تن خويش ] ، « فَلَمَّا كَلَّمَهُ » چون سخن گفت او با وى ، « قالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا » گفت تو امروز نزديك ما ، « مَكِينٌ أَمِينٌ ( 54 ) » پايگاه دارى استوارى و پسنديده « قالَ اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ » يوسف گفت مرا بر خزانهاى اين زمين [ مصر و اين ولايت ] گمار ، « إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ ( 55 ) » كه من آن را نگاه دارنده‌اى داناام . « وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ » و هم چنان جاى ساختيم و پايگاه داديم يوسف را و توان در آن زمين ، « يَتَبَوَّأُ مِنْها حَيْثُ يَشاءُ » تا جاى مىگيرد هر جاى كه خواهد ، « نُصِيبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ » رسانيم بخشايش خويش به او كه خواهيم ، « وَ لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ( 56 ) » و ما ضايع نكنيم مزد نيكوكاران « وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ » و براستى كه مزد آن جهان به است ، « لِلَّذِينَ آمَنُوا » ايشان را كه بگرويدند ، « وَ كانُوا يَتَّقُونَ ( 57 ) » و از بد بپرهيزيدند .

--> ( 1 ) - نهمار : بزرگ و عظيم ، بىنهايت ، وافر ، عجيب و عجب ( برهان قاطع ) .