عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

28

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

گويند : گر در مستى حمائلت بگسستم * صد گوى زرين بدل خرم بفرستم يوسف اگر به فراق پدر غمگين گشت چرا نالد ؟ ! چون بوصال وحى حقّ رنگين گشت ، وحى حقّ او را در آن چاه بى سامان خوشتر از وصال يعقوب در كنعان ، آرى نواختها همه در ميان رنج است و زير يك ناكامى هزار گنج است . پير طريقت گفت : ار نشان آشنايى راست است ، هر چه از دوست رسد احسان است . ور بر دوست در قسمت تهمت نيست گله تاوان است . ور اين دعوى را معنى است ، شادى و غم « 1 » در آن يكسان است . جانى دارم به عشق تو كرده رقم * خواهيش به شادى كش خواهيش بغم 3 - النوبة الاولى ( 12 / 23 - 19 ) قوله تعالى : « وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ » آمد كاروانى ، « فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ » و فرستادند آب جوى و آب ساز خويش ، « فَأَدْلى دَلْوَهُ » و دلو در چاه گذاشت ، « قالَ يا بُشْرى » گفت اى شاديا مرا ، « هذا غُلامٌ » آنك غلامى ، « وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً » و او را پنهان كردند [ از كاروانيان ] و بضاعتى ساختند ، « وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ ( 9 ) » و اللَّه دانا بود بهر چه ميكردند . « وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ » بفروختند او را ببهايى كاسته خست « 2 » ، « دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ » در مىچند بر شمرده ، « وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ » ( 20 ) وى را از ارزان فروختن دريغ نداشتند . « وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ » او كه بخريد وى را در مصر اهل خويش را گفت ، « أَكْرِمِي مَثْواهُ » گرامى دار [ و بناز ساز ] جاى اين غلام ، « عَسى أَنْ يَنْفَعَنا » مگر كه روزى به كار آيد ما را ، « أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً » و [ اگر زيرك باشد ]

--> ( 1 ) - نسخهء الف : غم و رنج ( 2 ) - كم فايده ( فرهنگ نفيسى )