عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
27
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
مرا تا باشد اين درد نهانى * ترا جويم كه درمانم تو دانى و اين حال از يعقوب عجب نيست كه برنا ديدن فرزندان صبورى ممكن نيست . فرزندان بر فراق پدر و مادر صبر توانند ، امّا پدر و مادر بر فراق فرزندان صبر نتوانند ، و ان اندوه فرزندان كشيدن و غم ايشان خوردن از آدم عليه السّلام ميراث است بفرزندان ، كه آدم همه پدرى كرد هرگز پسرى نكرده بود ، پس پدرى كردن گذاشت به ميراث نه پسرى كردن ، لا جرم فرزند آدم پدرى كردن دانند ، پسرى كردن ندانند و ناچار پسر پدر را دوست دارد هم چنان پدر پسر « 1 » را ، لكن دوستى پدر از روى شفقت است و دوستى پسر از روى حشمت ، و مردم بوقت ضجر حشمت بگذارند امّا شفقت بنگذارند ، اگر پدر از پسر هزار جفا بيند هرگز مر او را دشمن نگيرد « 2 » و پسر باشد كه از پدر جفا بيند مر او را دشمن شود ، زيرا كه اينجا دوستى از حشمت است و حشمت با ضجر نماند و آنجا دوستى از شفقت است و شفقت بضجر برنخيزد . ابن عطا گفت : يعقوب اعتماد بر كثرت ايشان كرد و قوّت و حفظ ايشان تكيه گاه خويش ساخت كه گفته بودند « وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ » لا جرم آن تكيه گاه ، كمين محنت وى كردند و از آنجا كه امانت گوش داشت ، خيانت ديد . و آن روز كه بنيامين را از بر خويش بفرستاد به اعتماد بر حفظ و رعايت اللَّه جلّ جلاله كرد ، گفت : « فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً » لا جرم به زودى بوى باز رسيد و يوسف نيز با وى ، تا بدانى كه اعتماد همه بر حفظ اللَّه است كه عالميان را پناه است و به خود پادشاه است جلّ جلاله و عظم شأنه . « فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ » الآية . . . ان انقطع عن يوسف مناجاة ابيه ايّاه حصل له الوحى من قبل مولاه كذا سنّة اللَّه تعالى ، انّه لا يفتح على نفوس اوليائه بابا من البلاء الا فتح على قلوبهم ابواب الصّفاء و فنون الولاء . اگر يك راه بربند آمد به حكم بلا ، چه بود ؟ صد راه صفا برگشاد بنعت و لا ، اگر يك لقمه باز گرفت ، چه زيان ؟ ! كه صد نواله در پيچيد ، اين چنان است كه
--> ( 1 ) - نسخهء الف : پسر پدر ( 2 ) - نسخهء الف : نگردد