عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
23
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
فى العبوديّة و السّجن و الملك ثمانين سنة ، و عاش بعد ذلك ثلثا و عشرين سنة ، و مات و هو ابن مائة و عشرين سنة ، و قيل حين القى فى الجبّ كان ابن اثنتى عشرة سنة . « وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً » برادران چون از سر چاه باز گشتند گفتند اكنون پيش پدر رويم چه حجّت آريم و چه گوئيم ؟ - اتّفاق كردند كه بزغالهاى بكشند و پيراهن يوسف به خون وى آلوده كنند و پيش پدر دربرند « 1 » ، گويند يوسف گرگ بخورد و اين پيراهن آلوده به خون نشان است ، و يعقوب بانتظار ايشان از خانه يك ميل بيامده و بر سر راه نشسته ، ايشان بوقت شبان گاه پيش پدر رسيدند ، گريان و زارىكنان . « عشاء » آخر روزست و ابتداء شب و از بهر آن بشب آمدند تا بر اعتذار دليرتر باشند كه در آن روز حيا ايشان را مانع بود از عذر دروغ آوردن ، و از اينجا گفتهاند : لا تطلب الحاجة باللّيل فانّ الحياء فى العين و لا تعتذر بالنّهار فتلجلج فى الاعتذار فلا تقدر على اتمامه و در شواذ خواندهاند « عشاء » بضم عين ، معنى آنست كه از اشك فرا نمىديدند كه مىگريستند . و گفتهاند كه گريستن ايشان بحقيقت بود نه بمجاز ، سه معنى را : يكى آن كه شيبت يعقوب ديدند و دانستند كه او را در بلاء و غم صعب افكندند . - دوّم كودكى و بى گناهى يوسف ياد آوردند . - سيوم بر كردهء خويش پشيمان شدند و روى اصلاح كار نمىديدند . يعقوب چون زارى و فزع ايشان شنيد از جاى برجست و بر خود بلرزيد ، گفت : ما لكم يا بنى و اين يوسف ؟ چه رسيد شما را اى پسران و يوسف كجا است ؟ ايشان گفتند : « يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ » اى نتسابق ، يعنى يريد كلّ واحد منّا ان يسبق الآخر و ذلك من رياضة الأبدان . اين آيت دليل است كه مسابقت بر اقدام رواست و يدلّ عليه خبر عائشة : قالت سابقت رسول اللَّه ( ص ) فسبقته فلمّا حملت من اللّحم سابقنى فسبقنى ، فقال يا عائشة هذه بتلك . و عن الزهرى قال : كانوا يستبقون على عهد رسول اللَّه ( ص ) على الخيل و الإبل و الرجال على اقدامهم و كانوا يستبقون ليشدّوا بذلك انفسهم . و گفتهاند : إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ ، اين سباق رمى
--> ( 1 ) - نسخهء ج : برند