عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

115

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

غائب گشته و بنيامين را دوست دارد و غمگسار وى باشد كه هم مادر آن پسر غائب است ، بر عجز و پيرى وى ببخشاى و دردش بر درد ميفزاى ، « فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ » يكى را از ما برادران بجاى وى برده گير ، « إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ » الينا بردّ بضاعتنا و ايفاء الكيل لنا و اذا فعلت ذلك فقد زدت فى احساننا . « قالَ مَعاذَ اللَّهِ » اى اعوذ باللَّه و اعتصم به و هو نصب على المصدر ، اى اعوذ باللَّه معاذا و كذلك يقال اعوذ باللَّه و العياذ باللَّه اى اعوذ باللَّه ، معنى آنست كه باز داشت خواهم بخداى ، « أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ » و لم يقل من سرق تحرّزا من الكذب ، « إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ » جائرون ان اخذنا بريئا بسقيم . آورده‌اند كه پسران يعقوب را قوّت به آن حد بود كه اگر يكى از ايشان بانگ زدى چهار فرسنگ بانگ وى « 1 » بشنيدندى و هر كه شنيدى اندر دل وى خلل پديد آمدى و اعضاهايش سست گشتى و هر زن بارور كه شنيدى بار بنهادى « 2 » و چون خشم گرفتندى كس طاقت ايشان نياوردى مگر كه بوقت خشم هم از نژاد ايشان كسى دست بوى فرو آوردى كه آن گه آن خشم از وى باز شدى ، روبيل برادر مهين در آن حال كه اين مناظره مىرفت در باز گرفت ، بنيامين خشم گرفت چنانك مويهاى اندام وى از جاى برخاست و سر از جامه بيرون كرد و گفت ايّها الملك و اللَّه لتتركنا او لاصيحنّ صيحة لا تبقى بمصر امرأة حامل الا القت ما فى بطنها ، يوسف چون او را ديد كه در خشم شد پسر خود را گفت : افرائيم خيز و دست بوى فرود آر تا خشم وى باز نشيند و ساكن گردد ، افرائيم دست بوى فرو آورد و آن غضب وى ساكن گشت ، روبيل گفت : من هذا انّ فى هذا البلد لينذرا من بذر يعقوب ، درين شهر كه باشد كه نهاد وى از تخم يعقوب است ، يوسف گفت يعقوب كيست ؟ روبيل ديگر باره خشم گرفت ، گفت : اسرائيل اللَّه بن ذبيح اللَّه بن خليل اللَّه ، يوسف گفت راست مىگويى . « فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ » يئسوا من اجابة يوسف الى ما سألوه ، يئس و استيأس

--> ( 1 ) - نسخهء ج : آواز وى ( 2 ) - نسخهء الف : بچه بيفكندى