عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

138

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

كه سه ديگر ايشان خداى است اندوه مدار كه خداى با ما است . فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ اى القى فى قلب ابى بكر ما سكن به و السكينة ما يوجب السكون و الامن عليه . اين‌ها با مصطفى شود و گفته‌اند با ابو بكر شود و اين درست‌تر است فان النبى لم يخف بل كان ص ساكن القلب رابط الجاش . وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها يعنى - الملائكة . رب العالمين آن شب فريشتگان را فرستاد تا بر در غار بايستادند و غار بر كافران پوشيده داشتند و قيل - ايده بالملائكة يوم بدر و يوم الاحزاب و يوم حنين . مجاهد گفت رسول خدا و بو بكر در آن غار سه روز بودند و بو بكر را مولايى بود شبان نام وى عامر بن فهير . ابو بكر او را فرمود تا هر شب گلهء گوسپند بدر غار آرد . او همى آورد و ايشان از آن شير همى خوردند پس از سه روز بيرون آمدند و عبد اللَّه بن اريقط اللّيثى دليل ايشان و به راه مدينه فرو رفتند و كافران نوميد و خاسر بازگشتند و گفته‌اند قريش در مكه جمع شدند تا در كار ايشان و در گرفتن ايشان تدبير سازند ابو جهل گفت : هر كه ايشان را باز آورد بقهر من او را صد شتر دهم و ده اوقية زر سراقة بن مالك بن جعشم گويد من بطمع آن ضمان بو جهل برخاستم و ستور را زين بر نهادم و سلاح بر گرفتم . سه بار بر ستور نشستم هر سه بار مرا بيفكند . آخر بر نشستم و رفتم تا بنزديك ايشان رسيدم ابو بكر باز نگرست سراقه را ديد گفت يا رسول اللَّه آنك سراقه مبارز عرب آمد و نزديك بما رسيد و سراقه آن بود كه در جنگ هزار سوار با وى پاى بنه داشتى بو بكر چون وى را ديد بترسيد . رسول خدا گفت لا تخف يا با بكر فان اللَّه معنا . پس رسول گفت : اللّهم اكف شرّ سراقة بما شئت . در حال سنب ستورش به زمين فرو شد تا به شكم . گفت يا محمد من به تو عهد كردم كه ترا گزند نرسانم و نرنجانم و هر كه اندرين راه بطلب تو آيد شرّ وى از تو دفع كنم رسول دعا كرد تا پاى اسب از زمين بر آمد سراقه گفت : يا محمد من دانم كه كار تو بالا گيرد و پايگاه تو بلند شود مرا نامهء ده تا ميان من و تو نشانى باشد . ابو بكر نامهء نوشت گويند بر سنگى و گويند بر شانهء گوسفندى نوشت وى اندر كنانه نهاد و يك تير بر كشيد گفت مرا درين راه هم شتر است و هم گوسفند اين تير نشان من باشد با شما تا هر چه خواهيد بشما دهند . رسول گفت يا أبا بكر