عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
93
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
پس ربّ العالمين در نسل آدم بركت كرد ، و بسيار شدند فرزند فرزندان ، چنان كه آدم چهل هزار ازيشان بديد ، پس از دنيا بيرون شد . و در مولد قابيل و توأمهء وى اختلافست علما را ، قومى گفتند : در بهشت بود پيش از آنكه بزلّت در افتاد ، و حوا در آن ولادت هيچ درد زه و رنج طلق و اثر نفاس نديد ، از آنكه در بهشت قاذورات نبود . پس چون به زمين آمد بهابيل و توأمهء وى يار گرفت ، و بولادت ايشان رنج و نفاس ديد ، چنان كه زنان بينند . قومى گفتند : ولادت ايشان در بهشت نبود كه هم در زمين بود ، پس از آنكه از بهشت بيرون آمد به صد سال ، پس چون بحدّ بلوغ رسيدند ، فرمان آمد از حق جلّ جلاله بآدم كه خواهر هابيل بزنى بقابيل ده ، و خواهر قابيل بهابيل ، و در شرع وى روا بود كه پسر اين بطن ، دختر آن بطن ديگر بزنى كردى . يا دختر هر بطنى كه خواستى ، مگر توأمهء خويش كه هم بطن ( 2 ) وى بود ، اين يكى روا نبود . آدم اين پيغام ملك جلّ جلاله با حوا بگفت ، و حوّا با هر دو پسر گفت . هابيل رضا بداد و پيغام خداى را گردن نهاد ، و قابيل خشم گرفت ، و فرمان نبرد ، و گفت : اين آدم مىكند نه خداى ميفرمايد ، و من خواهر خود بزنى بهابيل ندهم ، كه خواهر من نيكوتر است ، و كانت اجمل بنات آدم . من او را خود بزنى كنم ، و من به دو سزاترم ، كه ولادت ما در بهشت بوده ، و ولادت ايشان در زمين ، و مرا و خواهرم را بر ايشان فضل و شرف است ، و بدان رضا ندهم كه بوى دهند . آدم گفت : حلال نيست كه تو وى را بزنى كنى . خواهر هابيل ترا حلال است ، و فرمودهء خداى است . جواب داد كه : اين راى تو است نه فرمودهء خداى ، و من نشنوم ، و فرمان نبرم . آدم گفت : اكنون هر يكى قربانى كنيد ، هر آن كس كه قربانى وى پذيرفته آيد اقليميا زن وى باشد . و هابيل شبان بود ، گوسفندان داشت ، و قابيل برزيگر بود
--> 1 - نسخهء الف : هام بطن .