عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
81
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و هارون هر دو از تيه بيرون شدند ، و فتح اريحا و قتل جباران بدست موسى بود ، و يدلّ عليه ايضا اجماع العلماء ان عوج بن عنق « 1 » قتله موسى ( ع ) ، و أما وفاة موسى فالصحيح فى ذلك ما روى ابو هريرة ، قال : قال النّبيّ ( ص ) : « جاء ملك الموت الى موسى ليقبض روحه » . ميگويد : ملك الموت بر موسى رفت تا معالجهء قبض روح وى كند بفرمان حق . موسى گفت : « ما جاء بك ؟ » بچه آمدى ؟ چه ترا آورد اينجا بنزديك من اى مريد حضرت ؟ گفت : آمدهام تا قبض روح تو كنم . ( گفتا ) لطمهاى بر روى وى زد ، ديدهء وى بر افكند . ملك الموت به حضرت احديّت بازگشت . گفتا : بار خدايا خود مىبينى كه موسى ديدهء من چه كرد . وى مرگ مىنخواهد ، و مرا قبض روح وى مىفرمايى . بار خدايا ! اگر نه كرامت وى بودى ، و آنكه ميدانم كه بندهء عزيز است بر درگاه تو ، من كارى دشخوار ازين مرگ بسر وى فرو آوردمى . ربّ العزّة آن ديدهء وى بوى باز داد ، آن گه گفت : باز گرد و او را مخيّر كن ميان مرگى و زندگانى ، و با وى بگو : دست خويش بر پشت گاو نه ، چندان كه عدد مويها است در زير دست تو ، ترا زندگى مىدهم اگر ميخواهى . باز آمد ، و پيغام خداى بگزارد . موسى گفت : « ثم ما ذا بعد هذا البقاء ؟ » پس ازين بقا ، پس ازين روزگار زندگى چه خواهد بود ؟ گفت : مرگ . گفت پس هم اكنون اولىتر . آن گه گفت : بار خدايا ! اگر ناچار است ، بارى به زمين مقدسه خواهم . پس در زمين مقدسه رفت ، در صحرايى ميشد ، سه كس را ديد كه گورى ميشكافتند ، و لحد آن ميپرداختند . موسى آنجا برگذشت ، در آن گور نگرست ، گفت : اين از بهر كه راست ميكنيد ؟ گفتند : از بهر مردى كه قد و بالاى وى همچون قد و بالاى تو است . اگر تو فرو شوى تا اندازهء آن بدانيم نيكو بود . موسى فرو شد ، و خويشتن را در آن لحد فرو كشيد . بفرمان اللَّه آن گور فراهم شد . مصطفى ( ص ) گفت :
--> ( 1 ) نسخهء الف : عوج بن عناق .