عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
57
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
بود كه قريظه و نضير با رسول خدا عهد داشتند كه قتال نكنند ، و يكديگر را در ديات يارى دهند . رسول ايشان را در ديات ايشان يارى دهد ، و ايشان رسول را در ديات مسلمانان يارى دهند . پس دو مرد معاهد از بنى سليم بدست مسلمانان كشته شدند . اولياء مقتول ديت طلب كردند . رسول خدا برخاست و به يهود بنى النضير شد و ابو بكر و عمر و عثمان و على و عبد الرحمن عوف با وى بودند . در پيش كعب اشرف شدند ، و بنى النضير آنجا حاضر . رسول خدا با ايشان استعانت كرد بديت دو مرد ، بر مقتضاى آن عهد كه از پيش رفته بود . ايشان در پذيرفتند . و رسول خدا و ياران را در خانه بنشاندند ، و خود بخلوت باز شدند ، و مكر ساختند ، گفتند اگر هرگز بر وى ظفر يابيم ، امروز وقت آنست . كيست كه اين كار را شايسته است ؟ عمرو بن جحاش بن كليب گفت : اين كار منست ، و من مرد آنم . آسيا سنگى عظيم بسر وى فرو گذارم ، و شما را ازو باز رهانم . رفت با جماعتى و اين مكر ساخته . رب العالمين جبرئيل را فرستاد ، و رسول را از آن مكر ايشان خبر كرد . رسول ( ص ) برخاست و بيرون شد ، و على ( ع ) را بر جاى خود بداشت بر در آن سراى ، و خود سوى مدينه رفت ، پس ايشان نيز بيرون آمدند ، و از پى رسول برفتند . رب العالمين در ميان اين قصه آيت فرستاد . آن گه بر عقب اين آيت خبر داد از بنى اسرائيل : هم چنان كه اين قوم عهد رسول را نقض كردند ، و پيمان شكستند ، بنى اسرائيل كه پدران ايشان بودند عهدى كه با خدا بسته بودند نقض كردند ، و پيمانى كه داشتند بشكستند ، و ذلك فى قوله تعالى : وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ يعنى فى التوراة ، الّا يشركوا به شيئا ، و بالايمان باللّه و ملائكته و كتبه و رسله و احلال ما احل اللَّه لهم و تحريم ما حرم اللَّه عليهم . وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً - النقيب ، الرئيس على القوم لانه ينقب عن امورهم ، يبحث عنها ، و يستخبرها ، و يبين وجوهها . اين دوازده نقيب از دوازده سبط بودند از