عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
58
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
اولاد يعقوب ، از هر سبطى نقيبى ، و عدد اسباط فراوان هزاران بودند . موسى چون خواستى كه با بنى اسرائيل بيعتى كند ، با ايشان بيعت كردى ( 1 ) و عهد با ايشان بستى ( 2 ) تا از هر نقيبى از سبط خويش بيعت ستدى ( 3 ) و با ايشان عهد بستى ( 4 ) . و گفتهاند اين ميثاق آنست كه اللَّه تعالى وعده داد موسى را كه ديار شام و زمين مقدسه بموسى و قوم وى سپارد ، و جباران را كه سكان آن زميناند هلاك كند ، پس چون بمصر آرام گرفتند ، اللَّه تعالى ايشان را فرمود كه به اريحاى ( 5 ) شام رويد ، و با جباران جنگ كنيد ، كه من خداى شماام ، شما را نصرت دهم . و موسى را فرمود تا از دوازده سبط از هر سبطى نقيبى برگزيند ، كه پيش رود ، وكيل در قوم خويش باشد ، و ايشان را بر وفاء عهد و امتثال فرمان داد . موسى آن نقيبان را برگزيد ، و چون به زمين كنعان رسيدند ، ايشان را بجاسوسى بفرستاد ، تا احوال جبابره بازدانند . عوج عنق برايشان رسيد ، گويند : اين عوج بالاى عظيم داشت چنان كه دست وى بقعر دريا رسيدى ، و ماهى بگرفتى ، و بحرارت قرص آفتاب آن را بريان كردى و بخوردى ، و گفتهاند كه : بروزگار طوفان نوح كه همهء روى زمين آب گرفت ، و بهر كوهى و بالايى كه در زمين بود آب برگذشت ، به دو زانوى عوج بيش نرسيد ، و نوح او را بر كشتى ننشاند ، و گرد عالم ميگشت ، و سه هزار سال عمر وى بود ، و بروزگار موسى او را هلاك كردند : پس چون آن نقبا بر عوج رسيدند ، عوج ايشان را بگرفت ، و به خانه برد ، و با اهل خويش گفت : ايناناند كه بجنگ ما آمدهاند . چه بينى اگر من ايشان را بيك بار در زير پاى نهم ، و خرد كنم . اهل وى گفتند : ايشان را مكش ، تا باز گردند ، و قوم خود را بگويند كه چه ديدند ، و از شما خبر دهند . پس چون از دست عوج رهايى يافتند ، با يكديگر گفتند و عهد بستند كه : با بنى اسرائيل قصهء عوج نگوئيم
--> 1 و 2 و 3 و 4 - نسخهء الف : كرديد ، بستيد ، ستديد ، عهد بستيد . 5 - اريحا بر وزن مسيحا نام دهى است در ولايت شام ( برهان قاطع ) .