عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

82

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

شود و خاك آن مشك و عبير گردد . خاكى كه بران پاى نهى مشك و عبيرست * تختى كه برو تكيه كنى عود مطرّاست آن را كه در لباس خلقان مقامش دار الملك عزّت بود ، و اعلى علّيّين ، او را از خلقان چه زيان ؟ و آن را كه از تخت ملك بربايند و بسجين رانند أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً - او را از آن مملكت چه سود ؟ سفيان ثورى امام عصر بود ، روزى جامه‌اى كه بر تن او بود قيمت كردند ، درمى و چهار دانگ بر آمد . او را گفتند : اين چيست ؟ گفت : ما ضرّ من كانت الفردوس منزله * ما ذا تجرّع من بؤس و أقتاد تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ - اى خداوندى كه شب محنت بروز شادى در آرى ، تا أمن بنده بردارى كه ايمنى نيست در راه تو ! و روز شادى بر شب محنت درآرى ، تا نوميديى بنده باز برى ؛ كه نااميدى نيست در دين تو ! ، لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ، لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ . وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ اى خداوندى كه از بيگانه آشنا بيرون آرى ! چنان كه محمد ص از آمنه و ابراهيم ع از آذر ، و از آشنا بيگانه بيرون آرى ! چون قابيل از آدم ع و كنعان از نوح ع . و مصطفى ص روزى در حجرهء عايشه شد ، و زنى بنزديك عايشه بود ؛ كه هيئتى نيكو داشت و صالحه بود . رسول ص پرسيد : كه اين كيست ؟ عايشه گفت كه : اين خالده دختر اسود بن عبد يغوث - مصطفى ص گفت : سبحان الذى يخرج الحى من الميت و يخرج الميت من الحى و اين بهر آن گفت كه او مؤمنه بود و صالحه و پدرش كافر بود .