عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
71
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و امت خود را وعده داد بملك پارس و روم . منافقان و جهودان را اين سخن بس دور آمد و مستبعد داشتند و گفتند ، كجا صورت بندد كه ملك فارس و روم به اين امت قرار گيرد ! ! محمد را مكه و مدينه نه بس است ؟ تا نيز به فارس و روم طمع دارد ! رب العالمين آيت فرستاد : قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ . . . . و گفتهاند كه وعده دادن مصطفى امّت خود را بملك پارس و روم آنست كه روز خندق بر ياران قسمت كرد كه هر ده كس را چهل گز خندق مىبايد كند ، و سلمان مردى با قوت بود ، مهاجران گفتند از ماست ، انصار گفتند از ماست ، مصطفى ص گفت و نواخت سلمان را : « سلمان منّا اهل البيت » عمرو بن عوف گفت من بودم و سلمان و حذيفه نعمان و شش كس ديگر از انصار و چهل گز نصيب ما ، چنان كه رسول خدا در آن خط كشيده بود ، گفت ما را سنگى سخت پيش آمد كه آلات ما همه در آن شكسته شد ، و از آن درمانديم - و از آن جا برگشتن و خط بگذاشتن روى نبود . سلمان را به حضرت مصطفى ص فرستاديم تا وى را ازين حال خبر دهد . مصطفى بيامد ، و تبر از دست سلمان فرا گرفت ، و يكى بر آن سنگ زد ، پارهء شكافته شد و از آن زخم تبر وى نورى بتافت ، كه چهار گوشهء مدينه از آن روشن گشت ، مانندهء چراغ روشن در شب تاريك . مصطفى ص تكبيرى گفت ، مسلمانان همچنين تكبير گفتند . يكى ديگر بزد ، هم برين صفت ، و هم بران سان روشنايى بتافت . سوم بار هم چنان بر آن نسق ، و آن سنگ شكسته گشت و پاره پاره شد . سلمان گفت : يا رسول اللَّه ! عجب چيزى ديدم كه هرگز مانند آن نديده بودم ! رسول خدا با قوم نگريست و گفت : شما همان ديديد كه سلمان ديد ؟ گفتند : آرى ، ديديم ! - رسول گفت به اول ضرب كه آن نور پيدا شد كوشكهاى حيره و مدائن كسرى جمله بديدم ، و جبرئيل آمد و مرا خبر كرد كه : امت تو بر آنچه ديدى غلبه كنند ، و پادشاهى آن ديار و اقطار ايشان را باشد ، و ضربت دوم كه نور