عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
746
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
خوف و زهد و امثال اين ، كه بنفس خود مقصود نهاند ، نه بينى كه صبر نه عين صبر را در بنده مىدربايد ، بلكه قهر هوا را مىدربايد ، و خوف نه بر نفس خود مقصود است ، بلكه تا خائف بوسيلت خود بمقامات مقصود رسد . و زهد ميبايد تا بنده بوى بگريزد از آن علايق كه راه خدا بوى فرو بندد . و شكر چنين نيست ، كه شكر بنفس خود مقصود است ، نه براى آن ميبايد كه تا وسيلت كارى ديگر باشد . و محبّت و شوق و رضا و توحيد همه ازين بابست . و هر چه مقصود بود در آخرت بماند . نبينى كه چون بنده ببهشت رسد ، صبر و خوف و زهد و توبه در بنده نماند ؟ و شكر در وى بماند . يقول اللَّه تعالى : وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . و حقيقت شكر سه چيز است كه تا آن هر سه بهم نيايد شكر نگويند : يكى علم ، و ديگر حال ، و سديگر عمل . علم اصل است ، و حال ثمرهء علم ، و عمل ثمرهء حال . علم شناخت نعمتست از منعم ، و حال شادى دلست به آن نعمت ، و عمل به كار داشتن نعمت است بطاعت داشت منعم . و در خبر ميآيد كه روز قيامت ندا آيد : « ليقم الحمّادون » . هيچكس بر نخيزد مگر آن كس كه در همه احوال خداى را عزّ و جلّ شكر كرده باشد . و آن روز كه آيت نهى آمد از گنج نهادن ، عمر گفت : يا رسول اللَّه ! پس چه جمع كنيم از مال ؟ گفت : زبانى ذاكر ، و دلى شاكر ، و زنى مؤمنه . يعنى كه در دنيا به اين سه قناعت كن . زن مؤمنه را گفت كه مرد را فارغ دارد ، و به آن فراغت از وى ذكر و شكر حاصل آيد . وَ كانَ اللَّهُ شاكِراً - يعنى : للقليل من اعمالكم ، عَلِيماً بنيّاتكم . قوله : لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ - اين آيت رخصت است مظلوم را كه از دست ظالم بنالد ، و از وى شكايت كند . يعنى كه وى را در آن تشكّى بزهاى نباشد ، كه تشفّى خود در آن مىبيند . اگر سخن بد گويد آن مظلوم ،