عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
747
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
يا دعائى بد كند بر وى ، او را رخصت هست . گفتهاند : اين بمهمان داشتن فرو آمد . ميگويد : سخن بد گفتن در گله كردن از هيچكس پسنديده نيست ، و خداى دوست ندارد ، مگر از كسى كه گله كند از ميزبان بد ، كه كسى بمهمان وى شود و او را مهمانى نكند ، يا كند و نيكو ندارد . مصطفى ( ص ) گفت : « حقّ الضّيف ثلاثة ، فما كان بعد ذلك فهو صدقة » . و قال ( ص ) « : من كان يؤمن باللَّه و اليوم الآخر فليكرم ضيفه » . ميگويد : در عهد رسول خدا مهمانى بقومى فرو آمد ، و او را نيك نداشتند ، و مهمانى نكردند . پس آن مرد برفت و از ايشان شكايت كرد . اين آيت بشأن وى و رخصت وى را فرو آمد . عبد الرحمن زيد گفت : اين در شأن ابو بكر صديق فرو آمد ، كه كسى وى را دشنام داد اندر مكه . ابو بكر خاموش ميبود ، تا آن مرد فراوان بگفت . پس ابو بكر يك بار جواب داد . رسول خدا ( ص ) حاضر بود و برخاست ، پس اين آيت فرو آمد كه إِلَّا مَنْ ظُلِمَ . ميگويد كه : كسى كه وى را بدى گويند ، وى را رسد كه داد خود طلب كند ، و مثل آن باز گويد با وى ، و بر وى حرج نباشد . و سبب برخاستن رسول ( ص ) آنست كه ابو هريرة گفت : سبّ رجل أبا بكر ، و رسول اللَّه جالس ، فسكت النّبيّ ( ص ) ، و سكت ابو بكر . فلمّا سكت الرّجل تكلّم ابو بكر . فقام النّبيّ ( ص ) ، فادركه ابو بكر ، فقال يا رسول اللَّه سبّنى و سكتّ ، فلمّا تكلّمت قمت ؟ فقال النّبيّ ( ص ) : « يا أبا بكر ! انّ الملك كان يرد عليه ، فلمّا تكلّمت وقع الشّيطان ، فكرهت ان اقعد . ثمّ قال رسول اللَّه ( ص ) : « ثلاث كلّهن حقّ ، ما من عبد يظلم مظلمة فيغضى عليها ابتغاء وجه اللَّه ، الّا زاده اللَّه عزّا ، و ما فتح عبد باب مسئلة يريد بها كثرة الّا زاده اللَّه » .