عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

740

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

است : يكى از روى برهان ، يكى از روى عيان . برهانى از راه استدلال است ، عيانى يافت روز وصال است . برهانى استعمال دلائل عقول است ، عيانى رسيدن بدرجات وصول است . ميگويد از روى اشارت : اى شما كه ايمان برهانى بدست داريد ! بكوشيد تا بايمان عيانى رسيد . ايمان عيانى چيست ؟ به چشم اجابت فرا مجيب نگرستن ، به چشم انفراد فرا فرد نگرستن ، به چشم حضور فرا حاضر نگرستن ، بدورى از خود نزديكى حق را نزديك بودن ، و بغيبت از خود حضور وى را بكرم حاضر بودن . وى جلّ جلاله نه از قاصدان دور است ، نه از مريدان غائب : ميگويد عزّ جلاله : وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ . پير طريقت گفت : خداوندا موجود نفسهاى جوانمردانى ! حاضر دلهاى ذاكرانى ! از نزديك نشانت ميدهند و برتر از آنى ! و از دورت ميپندارند و نزديكتر از جانى ! گفتم صنما مگر كه جانان منى * اكنون كه همى نگه كنم جان منى و قيل فى معنى الآية : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تصديقا آمنوا تحقيقا . ميگويد : اى شما كه از روى تصديق ايمان آورديد از روى تحقيق ايمان آريد . شريعت پذيرفتيد ، حقيقت بپذيريد . شريعت چيست ؟ حقيقت چيست ؟ شريعت چراغست ، حقيقت داغست . شريعت بند است ، حقيقت پند است . شريعت نياز است ، حقيقت ناز است . شريعت اركان ظاهر است ، حقيقت اركان باطنست . شريعت بىبديست ، حقيقت بىخوديست . شريعت خدمت است بر شريطت ، حقيقت غربتست بر مشاهدت . شريعت بواسطه است ، حقيقت بمكاشفه است . اهل شريعت طاعت دار است و معصيت گداز ، اهل حقيقت از خويشتن گريزان است و بيكى نازان . اهل شريعت در آرزوى خلد