عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

716

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

و كراهيت ندارد . و مرد اگر وى را دارد ، و حقّ وى با كراهيت صحبت تمام بدهد ، محسن باشد و ستودهء حق ، و اللَّه وى را جزا دهد بر فعل خير . اينست كه اللَّه گفت : وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِهِ عَلِيماً اى يعلمه و يجازيه عليه . امّا بر مباشرت وى را اجبار نكنند ، كه آن على الخصوص حق مرد است ، چون فرو گذارد بر آن اجبار نرود ، بخلاف مقام و نفقه كه حقّ زنست . و آنچه ربّ العزّة گفت : وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ ، آنست كه پير زن را ميدارد بعد از تخيير در نفقه و مقام ، به چيزى معلوم صلح كنند . و رسول خدا ( ص ) با سوده بنت زمعه همين كرد . زنى بود روزگار بوى برآمده و پير گشته ، و رسول خواست كه وى را طلاق دهد . سوده گفت : مرا در جملهء زنان خود بگذار ، تا فردا در قيامت چون مرا حشر كنند ، با زنان تو حشر كنند ، و من نوبت خويش روز و شب در كار عائشه كردم . رسول خدا آن از وى بپذيرفت ، و چنان كرد . قرّاء كوفه أَنْ يُصْلِحا خوانند ، بضمّ يا و كسر لام بى الف ، و هو من الاصلاح . و در حال تنازع و تشاجر اصلاح استعمال كنند ، چنان كه تصالح استعمال كنند ، تقول : اصلحت بين المنازعين . قال اللَّه تعالى : إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ . و « صلحا » روا بود كه نصب على المصدر باشد ، لأنّ الصّلح اسم للمصدر من اصلحت ، كالعطاء من اعطيت ، و روا بود كه نصب او بر مفعول به حمل كنى ، چنان كه گويى : اصلحت ثوبا . باقى « ان يصالحا » خوانند ، بفتح يا و لام و تشديد صاد ، و بألف ، و أصل آن « ان يتصالحا » است ، « تا » در صاد مدغم كردند ، لتقاربهما فى المخرج ، و درين باب تصالح معروف‌تر است . وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ - گفته‌اند كه شحّ زن آنست كه شوى خودش دريغ آيد از زنى ديگر از مهر او ، و شحّ مرد آنست كه خويشتنش دريغ آيد از