عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
650
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
در آورد ، و روزگارى بر سيرت صالحان مىرفت ، و خدمت بو عثمان ميكرد . آخر وى را فترتى بيفتاد . و از پيش بو عثمان بگريخت ، و از مجلس وى بازماند ، و بو عثمان هر وقت در انديشهء آن بود كه تا وى را ببيند ، و نصيحت كند ، و از آن فترت باز رهاند . آخر روزى بو عثمان بر وى باز آمد ، خجل گشت ، و روى برگردانيد ، و براهى ديگر فرو رفت . بو عثمان هم چنان از پى وى ميرفت تا بوى در رسيد ، گفت : اى بيچاره ! از من چه گريزى ؟ كه من ترا بدخواه نهام ، و در چنين روز ترا به كار آيم ، صحبت با كسى كن كه داند كه تو معصوم نيى ، عيب بپوشد ، و بارت بكشد ، و شفقت باز نگيرد . وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً الآية - هر كه شفقت از برادر مسلمان باز گيرد ، و بهمت او را يارى ندهد ، و نصيحت نكند ، سعى است كه در خون وى مىكند ، ناچار بدين نامهربانى مأخوذ گردد ، و كمترين عقوبتى كه وى را كنند آنست كه هر آنچه بازگيرد از مريدان و برادران خويش ، هرگز برخوردارى آن نيابد . به داود پيغامبر وحى آمد كه يا داود : اذا رأيت لى طالبا فكن له حشوا . اى داود ! هر كجا طالبى بينى كه لبّيك عاشقى از ميان جان و دل زده باشد ، و رداء تجريد بر افكنده ، و ازار تفريد در بسته ، و نعلين قصد در قدم همّت كرده ، و سر در بيابان اميد ما نهاده ، با دلى پر درد ، و رخسار پر گرد ، غاشيهء همت وى بر دوش خود نه ، و چاكروار در ركاب طلب او برو ، كه او از نزديكان ماست ، تقرّبى كن به دو ، و جاى ساز در دل او ، كه من بر دل چنين كس اطلاع كنم ، و هر كرا در دل وى جاى بينم او را بدوست گيرم . يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا الآية - از روى اشارت ميگويد : چون بسفرى بيرون شويد ، بدان شويد كه بدوستى از دوستان خدا در رسيد ، تا مونس روزگار و شاهد دل و جان شما بود ، و چندان كه رويد هيچ از طلب مياسائيد ،