عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

643

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

مسلمان نبود . رسول خدا ( ص ) لشكرى بايشان فرستاد ، و غالب ليثى را بر ايشان امير كرد . آن قوم چون خبر بداشتند كه لشكر بايشان مىشود ، همه بگريختند ، و اين مرداس بر جاى بايستاد « 1 » ، كه من مسلمانم ، و مرا نبايد گريخت . پس ترسيد كه اگر نه اصحاب رسول خدااند ، مرا ازيشان رنج بود ، بكوه بر شد ، و گوسفندان با خود ميداشت . پس چون لشكر در رسيد ، و آواز تكبير شنيد ، فرو آمد ، و او نيز تكبير ميكرد ، و ميگفت : « لا إله الا اللَّه ، محمد رسول اللَّه » اسامة بن زيد بن حارثة بر وى رسيد ، و او را بكشت ، و گوسفند براند . پس اين خبر برسول خدا ( ص ) افتاد . رسول ( ص ) خشم گرفت ، و اسامة را ملامت كرد و گفت : « قتلته ، و هو يقول : لا إله الّا اللَّه ؟ ! » اسامة گفت : يا رسول اللَّه ! آن كلمه از بيم ميگفت نه از دل و اعتقاد ، ميخواست كه تن و مال خويش نگه دارد . رسول ( ص ) گفت : « فهلا شققت عن قلبه لتنظر اصدق ام لا ؟ » چرا دل وى نشكافتى تا ترا معلوم شدى كه راست ميگويد يا دروغ ؟ گفت : يا رسول اللَّه چگونه دل وى بشكافتمى ؟ و حال دل وى بر من چگونه روشن شدى ؟ رسول گفت : پس نه او را به زبان راستگوى داشتى ، و نه دل وى شكافتى ، اين چيست كه تو كردى ؟ اسامه گفت : يا رسول اللَّه استغفر لى ، از بهر من آمرزش‌خواه از خدا . رسول ( ص ) سه بار گفت : « فكيف لك بلا إله الّا اللَّه ؟ » يعنى چون بود آنكه لا إله الّا اللَّه ترا خصمى كند . پس رسول خدا از بهر وى آمرزش خواست ، و وى را فرمود تا گردنى آزاد كند . پس اسامه روزگار ابو بكر و عمر و عثمان و على دريافت . على روزى او را بر قتال خواند . گفت : يا على بر من امروز هيچكس از تو عزيزتر نيست ، امّا قتال نكردم ، و نكنم ، بعد از آنكه رسول خدا ( ص ) گفت : « فكيف لك بلا إله الّا اللَّه ؟ » .

--> ( 1 ) - نسخهء ج : بيستاد . )