عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

642

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

يعنى الى ان تزول الدّنيا و تفنى . پس معلوم گشت كه قول معتزلى باطل است كه گفت : مؤمن بقتل مؤمن جاويد در آتش بماند . امّا قول مرجى كه گفت : مؤمن بقتل مؤمن در آتش نشود ، و كبائر وى ايمان وى را زيان ندارد ، اين سخن باطل است ، و خلاف كتاب خدا است ، فانّ اللَّه عزّ و جلّ يقول : إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ ، مغفرت مطلق نگفت ، بلكه با مشيّت خود افكند ، تا بدانند كه از گناهان هست كه بيامرزد ، و هست كه نيامرزد ، تا آن گه كه صاحب آن را عذاب كند ، پس او را رهايى دهد از عذاب بسببى از اسباب ، تا جاويد در آتش نماند . يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا - سبب نزول اين آيت آن بود كه جوكى از مسلمانان به راه حنين ميرفتند ، روز سيوم ماه حرام رسيدند فرا مردى كه گوسفندان بچرا داشت ، نشناختند وى را ، و با يكديگر گفتند كه فرصت يافتيم ، مرد بيگانه و مال با وى . قومى گفتند پرهيزيد كه ماه حرام است ، و قومى گفتند كه ما چنين فرصت هر ساعت نيابيم ، و نيز مگر دوش ماه نو بود ، و امروز نه از ماه حرام است . اين قوم كه اين گفتند قصد كشتن مرد كردند . مرد گفت من از شماام و مسلمانم . اين قوم گفتند كه قصد وى داشتند كه : اين مرد تقيّت را ميگويد ، از بيم ميگويد ، كه بر تن و مال خود ميترسد ، نه از راستى . آخر آن مرد را بكشتند ، و گوسفند براندند . اولياء آن كشته آمدند برسول خداى ( ص ) ، و تشنيع كردند ، و گفتند ماه حرام و روز حرام و استحلال خون و مال ؟ ! اين آيت آمد ، و رسول خدا ديت آن كشته بداد ، و گوسفندان با كسان وى رد كرد . بو صالح گويد از ابن عباس كه : اين آيت در شأن مردى آمد از بنى مرة بن عوف بن سعد نام وى مرداس بن نهيك ، و از اهل فدك بود ، و مسلمان بود ، و از قوم وى جز وى