عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
600
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
بر حال خود ، آب بيند كه از چشم در ايستاده بجاى روشنايى ، و از دهن در ايستاده بجاى گريانى . بزارد و بنالد و بگريد ، و باز گردد تا هفتهء ديگر ، پس ديگر بار دستورى خواهد ، آيد ، و جسد خود را بيند ، در آن لحد تاريك ، بزارى زار آن آب همه صديد شده ، و بوى بگشته ، از نخستين بار بيشتر گريد ، و زارتر بود . پس برود و به هفته ديگر باز آيد . خورنده بيند براست و چپ روى وى ، و آن جمال و كمال خلقت وى همه ديگرگون گشته . خورنده از چشم بيرون ميآيد ، و در بينى مىشود ، و از بينى بيرون ميآيد ، و در دهن مىشود . آن گه جان بفرياد آيد ، و گويد : آه صرت جيفة قذرة ! كجا است آن قدّ و بالاى تو كجاست آن جمال و كمال تو ؟ كجاست آن صورت زيباى تو ؟ كجاست آن محاسن نورانى تو ؟ كجاست آن گفت دلرباى تو ؟ كجااند عيال و فرزندان تو ؟ كه از بهر ايشان بار كشيدى ، و رنج بردى ، تا به بينند حال و جاى تو ، و عبرت گيرند به كار تو . اين املك الطّويل ؟ و حرصك الشّديد ؟ اين منزلك العمران ؟ اين ما جمعت من حلال و حرام ؟ اين اخوانك و رفقاؤك ؟ اين من كنت تفخر بهم ؟ تركوك فى لحدك وحيدا ، بين التّراب و الدّود ، لو نظروا عليك كما نظرت لتركوا الدّنيا و بكوا على انفسهم ايّام حياتهم ! فالويل لى و لك الى يوم القيامة من الملك الجليل ، و ديّان يوم الدّين ! فعليك السّلام ، فليتنى لم ارك و لم ترنى . ثمّ انقلب عنه و مضى . پس راوى خبر گفت و اللَّه اعلم : فهذا احوالنا و مردّنا و مصيرنا ، و انّا للَّه و انّا اليه راجعون . أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ - مجاهد گفت : اين آيت در شأن زنى فرو آمد كه دخترى داشت ، و اين زن مزدورى داشت از خانه بيرون فرستاد تا آتشپارهاى به خانه آرد . مزدور مردى را ديد بر در خانه ايستاده ، و ميگويد : دخترى را زادند درين خانه ؟ مزدور گفت : آرى . گفت : آن دختر نميرد ، تا آن گه كه قضاء