عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
599
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
جان ! اگر درين « 1 » بمانم مرا چه توان ؟ و درد را چه درمان ؟ چون حال اينست و كار چنين ، بى كسا كه منم ، بى سر و سامان ، خداوندا ! هم تو مگر سامان كنى ، را هم به خود آسان كنى * درد مرا درمان كنى ، زان مرهم احسان تو ! او كه نفسش ميرد از دنيا درماند ، او كه دلش ميرد از عقبى درماند ، او كه جانش ميرد از مولى درماند ، او كه نفسش مرد از اهل و ولد جدا ماند ، او كه دلش مرد از انس و طرب باز ماند ، او كه جانش مرد از خداى صمد درماند . پس دلهاى عزيزان و صادقان كه از نهيب اين سخن و سياست اين حال خون گشت ، كه آيا در ازل براى ما چه رفته ؟ و در ابد كار ما چون آمده ؟ پير طريقت اينجا گفته : اوليتر بتيمار خوردن از آن كسى نيست كه از ازل خويش او را بى آگهيست ! غافل بودن از ابد خويش از نادانى است ، ميان بوده و و بودنى اين خواب غفلت چيست ؟ آدمى را ميان دو موج از آتش چه جاى بازيست ؟ ! أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ - ابو هريره گفت : كه از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه گفت : « انّ الرّوح اذا خرج من جسده ، و اتى عليه سبعة ايّام ، يقول : يا ربّ ائذن لى حتّى انظر الى جسدى » . گفتا : چون جان پاك از آلايش بشريّت مرغ وار از قفص خاك بيرون آيد ، و سوى عالم علوى قصد آشيان عزّت كند ، چون بر آن مركز خويش قرار گيرد ، و يك هفته بر آيد ، از خالق دستورى خواهد تا آن منزل خاصّ خويش را باز بينم ، و حال وى باز دانم . دستورى يابد ، آن جان پاك به خاك در آيد ، و از دور بقالب خويش نگه كند ، آن را نه برنگ خود بيند ، و نه
--> ( 1 ) - نسخهء ج : در تن . )