عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
598
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
من چون تو هزار عاشق از غم كشتم * نابود به خون هيچكس انگشتم على مرتضى ( ع ) آن هزبر « 1 » درگاه رسالت و داماد حضرت نبوت « 2 » ، هر گه كه به دنيا بر گذشتى ، دامن ديانت خويش فراهم گرفتى ترسان ترسان ، و گفتى « غرّى غيرى يا دنيا ! فقد تبتّك ثلاثا » گفتند : اى عجبا ، كه روان شير مردان عصر از بيم ذو الفقار تو همه آب گشت ، چنين از دنيا مىبترسى ؟ گفتا : شما خبر نداريد كه اين دنيا درختى خارآور است ، دست هوى و حرص آن را بر كنار جوى عمر تو نشانده ، اگر نه باحتراز روى خار آن در دامن عصمت تو افتد ، و پاره پاره كند . نشنيدهاى كه در بدايت كار كه هنوز خار آن قوّت نگرفته بود ، دامن درّاعهء عصمت آدم چون ميدريد ؟ اكنون كه خار آن قوى گشت ، و روزگار برآمد با على بو طالب خود چه كند ؟ مصطفى ( ص ) ازينجا گفت : « حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئة » ، تا دل بر آن كمتر نهند ، و حذر كنند ، و ربّ العزّة جلّ جلاله گفت : قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى . تا رغبت كمتر نمايند ، و از آن پرهيزند . واسطى گفته : چون ايشان را در دنيا زهد فرمود ، به چشم ايشان اندكى ساخت ، و در قرآن مجيد « قليل » خواند ، تا ترك آن بر ايشان آسان شود ، هذا غاية الكرم و الرّحمة . و گفتهاند : ربّ العزّة عارفان را درين آيت از دنيا بربود و بعقبى كشيد ، به آنچه گفت : وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى پس از عقبى نيز بربود ، و به خود كشيد به آنچه گفت : وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى . أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ - حكايت كنند از جوانمردى كه هر گه كه اين آيت برخواندى گفتى : آه از مرگ نفس ! آه از مرگ دل ! آه آه از مرگ
--> ( 1 ) - هزبر هژبر ( 2 ) - نسخهء الف : داماد مهتر كاينات .