عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
591
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
تغليب الخطاب على الغيبة . و اختيار بو حاتم « تا » است ، از بهر آنكه از پيش گفت : قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ . و در عقب گفت : أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ بر خطاب ، « ما » اينجا صلت است ، معنى آنست كه : اين كنتم ، هر جا كه شما باشيد مرگ بشما رسد . و اين سخن متّصل است بآيت پيش ، ميگويد : از جهاد چه ترسيد ؟ و از مرگ كجا گريزيد ؟ چون اجل در رسد ، و روزگار شمرده برسد ، مرگ در آيد و گرچه در حصارها بيد « 1 » ، آن حصارهاى دور برده و دواخ كرده « 2 » . همانست كه جاى ديگر گفت : قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ ، فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ . و فى معناه انشدوا : باتوا على قلل الجبال تحرسهم * غلب الرّجال فلم تمنعهم القلل و استنزلوا بعد عزّ من معاقلهم * و اسكنوا حفرا يا بئس ما نزلوا ناداهم صائح من بعد ما دفنوا * اين الا سرّة و التيجان و الحلل ؟ اين الوجوه الّتى كانت محجّبة * من دونها تضرب الاستار و الكلل ؟ فأصفح القبر عنهم حين يسألهم * تلك الوجوه عليها الدّود تقتتل قد طالما أكلوا دهرا و ما نعموا * فأصبحوا بعد طول الأكل قد اكلوا وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ - اى حصون محصّنة مطوّلة مرفوعة البناء ، من اشاد البناء و شيّده ، اذا رفعه . مشيّده آنست كه دور بر آرند « 3 » اندر هوا ، و استوار كنند ، چنان كه آدمى به آن نرسد . ميگويد : اگر چه از دورى و استوارى آدمى بدان نرسد ، مرگ برسد ، كه مرگ از كس در نماند ، و از چيز باز نماند . و گفتهاند مشيّده از شيّد است يعنى محكمة بالشّيد اى بالجصّ . و روايت كنند از ابن عباس كه گفت فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ اى فى قصور من حديد ، يعنى اگر چه در حصنها و
--> ( 1 ) - نسخهء ج : باشيد . ( 2 ) - نسخهء ج : آن حصارها دور بر برده و بگج كرده . ( 3 ) - نسخهء الف : دور بر آراند .