عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

592

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

كوشكهاى آهنين باشيد ، مرگ بشما رسد . و گفته‌اند : اگر همه در برجهاى فلك بيد « 1 » مرگ هم در رسد . و گفته‌اند : درين آيت ردّ قدريان است كه گفتند : كشته نه بوقت خويش مرد ، كه اگر او را نكشتنديد « 2 » تا زمانى بزيستى . ربّ العزّة درين آيت بيان كرد كه هر كس را روزگارى و اجلى نامزد است ، چون اجل در رسد لا بد روح از جسم مفارقت گيرد ، اگر بقتل باشد يا بموت . و سخن قدريان بسخن كافران و منافقان ماند كه گفتند بعد از وقعت احد : لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا . جاى ديگر حكايت كرد از منافق كه گفت : قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُنْ مَعَهُمْ شَهِيداً . ربّ العالمين سخن ايشان ردّ كرد ، گفت : أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ . ثمّ قال تعالى : وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِكَ . سبب نزول اين آيت آن بود كه : قومى از اعراب يكديگر را گفتند : بيائيد تا به محمد شويم بهجرت : اگر چنانست كه ما را و ستوران ما را زمين وى سازد او راستگويست ، و دين وى راستست ، و اگر نسازد پس نه دين او راستست ، و نه او راستگويست « 3 » . پس چون به مدينه آمدند ايشان را تب گرفت كه مدينه عاهت و و با داشت ، تا پس رسول خدا ( ص ) دعا كرد كه : « و انقل حمّاها الى الجحفة » گفت تب آن بر گير ، و بر زمين كافران بر . ربّ العالمين گفت : قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ اى محمد ! ايشان را گوى : از محمد چه بينيد ! از تقدير و خواست خداى بينيد ، كه همه از خدا است خير اين جهانى و شرّ اين جهانى ، همه بخواست و تقدير اوست . و هم در شأن ايشان به اين معنى آيت آمد : يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا الآية .

--> ( 1 ) - نسخهء ج : باشيد . ( 2 ) - نسخهء ج : نكشتند . ( 3 ) - نسخهء ج : پس او راستگوى نيست و نه دين او راست است .