عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
563
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
اكثار الأمم فيكثرون ، و يدعون على الجبابرة فيقصمون ، و يستسقون فيسقون ، و يسألون فتنبت لهم الأرض ، و يدعون فيدفع بهم انواع البلاء . اولوا الامر ايناناند كه ملوك دنيا و آخرت بحقيقت ايشاناند . مصطفى ( ص ) ايشان را گفت : « ملوك تحت اطمار » . ابو العباس قصاب رحمة اللَّه عليه از دنيا بيرون ميرفت ، پيش از آن بده روز خادم را گفت : رو به خرقان شو . مردى است آنجا مخمول الذّكر ، مجهول العين ، او را بو الحسن خرقانى گويند . سلام ما به او رسان ، و با او بگو كه : اين طبل و علم باذن اللَّه تعالى و فرمان او به حضرت تو فرستادم ، و اهل زمين را به تو سپردم ، و من رفتم . فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ - الى اللَّه اشارت فرا كتاب خدا است ، و الرّسول اشارت فرا سنّت مصطفى ( ص ) . اين دو چيز است كه دين را عماد است ، و اصل اعتقاد است ، و ربّ العالمين هر دو در آن آيت جمع كرده : وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ . حقيقت دين آنست كه كتاب و سنّت قانون گيرى ، و خداى را بدان بندگى كنى ، و صواب ديد خرد خويش را سخرهء آن كنى ، و پس رو آن سازى . آن دين كه جبرئيل به آن آمد ، و مصطفى ( ص ) با آن خواند ، و بهشت به آن يافتند ، و ناجيان به آن رستند ، كتاب و سنّت است . آن كار كه اللَّه بدان راضى ، و بنده بدان پيروز ، و گيتى بدان روشن ، اتّباع كتاب و سنّت است . اهل سنّت و جماعت راهبراناند ميان كتاب و سنّت ، ايمان ايشان سمعى ، و دين ايشان نقلى ، نادريافته پذيرفته و استوار گرفته ، و آن را گردن نهاده ، و از راه انديشه و تفكّر و بحث و تكلّف برخاسته . و به قال عمر بن الخطاب : « نهينا عن التّكلّف » . اهل تأويل كه معنيها جستند ، و ادراك حقيقتها پيوستند ، و دانستهء اللَّه در فرموده و كردهء