عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

564

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

وى خواستند كه بدانند و دريابند ، و كوشيدند كه بدان رسند ، فروماندند و نتوانستند ، چنان كه اللَّه گفت : بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ . جايى ديگر گفت : وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِيمٌ . چون راه نيافتند بدريافت آن ، و واقف نگشتند در حراى « 1 » آن ، و نتاوست عقل ايشان فا غايت و غور آن « 2 » ، گفتند : اين خود دروغى است از دروغ پيشيان « 3 » . آن را محال نام كردند ، و عقل كوتاه خويش ور آن « 4 » حجت گرفتند ، و اصل متّهم كردند ، تا كار بريشان شوريده گشت ، و راه كژ ، و دل تاريك . امّا دوستان خدا و اهل سنّت كه چراغ داعى حق ايشان را در پيش است ، ار چه درنيافتند ، بنور هدى بپذيرفتند ، و بسكينهء ايمان بپسنديدند ، و بقوّت اخلاص بياراميدند ، و آن را دين دانستند ، و تهمت از سوى خود نهادند ، و عقل را عاجز ديدند . اينان‌اند كه قرآن ، حجّت ايشان ، و سنّت محجّت ايشان ، و تسليم طريقت ايشان ، نادريافته پذيرفتن دين و ملّت ايشان ، نور معرفت چراغ ايشان ، كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ داغ ايشان ، عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى بجان قبول كردهء ايشان ، وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ اعتقاد گرفتهء ايشان ، وَ جاءَ رَبُّكَ حقيقت شناخته و پذيرفتهء ايشان ، يُنَزِّلَ اللَّهُ معهد ايشان ، لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ مفخر ايشان ، وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى معتقد ايشان ، ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ منتظر ايشان ، وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ ، إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ خلعت ايشان ، آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا برهان ايشان . دوستان خدااند و حزب حق ايشان ، أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ .

--> ( 1 ) - نسخهء الف : جزاى . ( 2 ) - نسخهء ج : و نارسيدن عقل ايشان بغايت و غور آن . ( 3 ) - نسخهء ج : پيشينيان . ( 4 ) - نسخهء ج : بر آن . )