عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

540

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

دين پدران خويش بگذاشته است ، و دين نو آورده است ، حرم بگذاشته است ، و ما را ميفرمايد كه بر پى من رويد . كعب گفت : انتم و اللَّه اهدى سبيلا ممّا عليه محمد ، و اللَّه كه شما بر راه تريد از محمد ، و دين شما نيكوتر است از دين وى . اينست كه اللَّه گفت : وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا يعنى لأبى سفيان و اصحابه ، هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا بمحمّد ، و هم اصحابه . أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ - يعنى كعبا و اصحابه . ميگويد : كعب و اصحاب وى كه اين سخن ميگويند ، اللَّه بر ايشان لعنت كرد . وَ مَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيراً اى : من يباعد اللَّه من رحمته فهو مخذول فى دعواه ، و مغلوب فى حجّته . و اليهود ابين خذلانا فى أنّهم غلبوا من جميع سائر الاديان ، لأنّهم كانوا اكثر عنادا لأهل الاسلام ، و انّهم كتموا الحقّ و هم يعلمونه . پس چون آن عهد و ميثاق ميان كعب اشرف و ابو سفيان برفت ، و بر وقت آن كار وعده‌اى نهادند ، كعب به مدينه باز رفت ، و در سراى خويش آرام گرفت . رسول خدا محمد بن مسلمة الانصارى و ثابت بن معاذ و جماعتى بفرستاد پنهان تا كعب اشرف را بكشتند . محمد بن مسلمه گفت : يا رسول اللَّه دستورى باشد تا در پيش وى هر چه خواهيم گوئيم ؟ يعنى بر سبيل خدعت ؟ رسول ايشان را دستورى داد . ايشان رفتند تا پيش كعب ، و ضجرى نمودند از رسول خدا ، گفتند : چند بلا كه ما كشيديم از دست محمد ! و ضجر گشتيم ! و از معيشت خويش بازمانديم ! چه بود كه تو ما را چند وسق خرما با وام دهى ؟ تا ما از محمد بگريزيم ، و طلب معيشت خويش كنيم . كعب بخنديد ، گفت : اكنون او را بشناختيد ، و دروغ وى بدانستيد ! آن گه گفت : شما اگر از من چيزى ميخواهيد زنان و پسران را پيش من بگرو بنشانيد . ايشان گفتند ما شرم داريم كه زنان را بگرو بنشانيم ، و و نيز مردى بس با شكوه و وقارى ، و زشت بود ترا كه زنان را بگو گيرى ، و پسران را