عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
508
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و وعدهء وى راست ، و رسول وى امين ، و سخن وى بحقيقت موجود در زمين ، به او پيوسته دائم ، و حجّت وى به آن قائم ، قضاء او مبرم ، و امر و نهى وى محكم ، أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ . اينست توحيد سمعى ، و شناخت خبرى . به اين توحيد ببهشت رسند ، وز دوزخ برهند ، وز خشم حق آزاد شوند . و ضدّ اين توحيد شرك مهين است ، هر كه ازين توحيد سمعى باز ماند ، در شرك مهين بماند ، وز مغفرت اللَّه درماند . امّا توحيد ديگر : توحيد عارفان است ، و حليت « 1 » صدّيقان . سخن درين توحيد نه كار آب و گل است ، و نه جاى زبان و دل است . موحّد ايدر به زبان چه گويد ، كه حالش خود زبان است ! عبارت چون كند از آن توحيد ، كه عبارت از آن عين بهتان است ! اين توحيد نه از خلق است ، كه آن از حق نشان است . از آنست كه رستاخيز دل ، و غارت جان است . ما وحّد الواحد من واحد * اذ كلّ من وحّده جاحد توحيد من ينطق عن نعته * عارية ابطلها الواحد توحيده ايّاه توحيده * و نعت من ينعته لاحد پير طريقت گفت : الهى ! عارف ترا بنور تو ميداند . از شعاع وجود عبارت نميتواند . موحّد ترا بنور قرب ميشناسد . در آتش مهر ميسوزد . از ناز باز نميپردازد . خداوندا يافت ترا دريافت ميجويد . از غرقى در حيرت ، طلب از يافت باز نميداند . مسكين او كه او را بصنايع شناخت . درويش او كه او را بدلائل جست . از صنايع آن بايد جست كه در آن گنجد . از دلايل آن بايد خواست كه از آن زيبد . حقيقت توحيد بر زبان خبر كى آويزد . اين نه آن توحيد است كه استدلال و اجتهاد به آن پيوندد ، يا شواهد و صنايع بر آن دلالت كند ، يا بوسيلتى از وسائل مستحقّ گردد .
--> ( 1 ) - نسخه : حيلت .