عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
509
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
آن يافتى است در غفلت ، ناخواسته در آمده ، و رهى با خود پرداخته ، در مشاهدهء قريب و مطالعهء جمع افروخته ، مهر ازل سود كرده ، و دو گيتى بزيان برده ! زيان جان گر از ديدارت آيد * زيان جان بجان بايد خريدن پير طريقت گفت : الهى ! نشان اين كار ما را بىجهان كرد ، تا از تن نشان ما را هم نهان كرد . ديده ورى تو رهى را بىجان كرد . مهر تو سود كرد ، و دو گيتى زيان كرد . الهى دانى بچه شادم ؟ به آنكه نه بخويشتن به تو افتادم . تو خواستى نه من خواستم ، دوست بر بالين ديدم چون از خواب برخاستم . اتانى هواها قبل أن اعرف الهوى * فصادف قلبا فارغا فتمكّنا موسى بطلب آتش ميشد كه اصطناع يافت . او بىخبر بود كه آفتاب دولت برو تافت . محمد ( ص ) در خواب بود كه مبشّر آمد كه : بيا تا مرا بينى . من خريدار توام . تو بىمن چند نشينى ؟ نه موسى ( ع ) بگفتار طمع داشته بود ، و نه محمد ( ص ) بديدار . پس يافت در غفلت است جزين مپندار . الهى ! بهاء عزّت تو جاى اشارت نگذاشت ، جلال وحدانيّت تو راه اضافت برداشت ، تا گم كرد رهى هر چه در دست داشت ، و ناچيز گشت هر چه رهى پنداشت . الهى ! از آن تو ميفزود ، و از آن ميكاست ، تا آخر همان ماند كه اول بود راست ! محنت همه در نهاد آب و گل ماست * پيش از گل و دل چه بود آن حاصل ماست بنده به آن توحيد اوّل از دوزخ برست ، و ببهشت رسيد ، و به اين توحيد برست بدوست رسيد .