عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

457

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

النوبة الثانية قوله تعالى : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً - درين آيت دو حكم است : يكى آنست كه زن را بىنكاح بميراث بردن حرامست ، و اين از نكاحهاى جاهليّت يكى است . ديگر حكم آنست كه زن را بزنى كردن بر كراهين آن زن نشايد ، از بهر آنكه بميراث بردن زن بىنكاح بطوع زن هم نرواست ، و ايشان بىرضاء زن و بىطوع زن آن زن را مىحق وارث ديدند . اللَّه تعالى آن را باطل كرد ، و آن كس كه اين آيت در شأن وى فرو آمد قيس بن ابى قيس الانصارى بود ، و كبيشه بنت معن الانصارية زن پدرش : چون ابو قيس از دنيا بيرون شد و كبيشه از وى بازماند ، قيس پيش از آنكه كبيشه بخانهء پدر باز شد ، جامه بر وى افكند ، و گفت : انّما ارثك لأنّى ولىّ زوجك و أنا احقّ بك ، و عادت ايشان در وراثت زنان همين بود كه عصبهء شوهر جامه بر آن زن افكندى ، پيش از آنكه باهل خويش باز شدى ، و اگر باهل باز شدى ، و جامه بر وى نيفكنده ، و از وراثت خبر نداده ، اين حقيّت آن عصبه را نبودى . پس چون قيس ، كبيشه را ميراث برد ، وى را فرو گذاشت بىمراعات و بىنفقه ، نه او را مراعات ميكرد ، و نه از حبالت خويش رهايى ميداد ، بطبع آنكه تا مگر خويشتن را بمال باز خرد . كبيشه برخاست و پيش رسول خدا رفت ، و قصّهء خويش باز گفت . رسول ( ص ) گفت : رو به خانه بنشين تا اللَّه تعالى در حقّ تو فرمان دهد ، و حكم كند . جماعتى از زنان مدينه چون حال كبيشه شنيدند همه برخاستند و گفتند : يا رسول اللَّه حال ما هم حال كبيشه است ، امّا كبيشه را پسر شوهر واخواست ، و ما را ابناء اعمام شوهر . پس ربّ العالمين اين آيت فرستاد ، و آن حكم باطل كرد .