عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
418
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
ما شنيدن ، بر جان و دلش مسلط كنم ، بر بساط عشقش آرام دهم ، صمصام غيرت ازل بر سرش بدارم ، تا اگر خواهد كه با غيرى نگرد ، يا به كسى طمع كند ، يا به ديگرى بازارى سازد ، فرا نگذارم ! شب روز كنم ، روز شب اندر كارت * با خلق جهان تبه كنم بازارت آرى ، ما چون او را خواهيم ، دانيم كه بغارت چون بايد برد ، امروز او را بشحنهء تقوى سپاريم تا او را در حمايت شرع خويش جاى دهد ، و حركات و سكنات او به شرط ادب در آرد ، و فردا او را در مقعد صدق به حضرت عنديّت فرود آريم . نشنيدهاى كه فردا برستاخيز تقوى را گويند : بيا كه امروز روز بازار تست ، هر كه را از تو نصيبى بود ، در آن سراى به قدر نصيب وى او را بمنزلى فرود آر ، آشنايان خويش را در حضرت عنديّت فرود آر ، كه ما در ازل حكم چنين كرديم : فى جنّات و نهر ، فى مقعد صدق عند مليك مقتدر . الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها - خداوندى كه هر چه آفريد جفت آفريد هر كس را هام سرى « 1 » پديد كرد ، و مثلى درو پيوست ، و شكلى درو بست ، كه وحدانيت و فردانيّت صفت خاص اوست ! و حق و سزاى او ! روى فى بعض الكتب : زوّجت الأشياء ليستدلّ بها على وحدانيّتى . وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً - كمال قدرت و جلال ربوبيّت خود فرا خلق نمود ، كه از نسل شخصى راست چندين هزار خلق بيرون آوردم ، با طبعها و رنگهاى مختلف ، با صورتها و سيرتهاى متفاوت ، هر يكى برنگى ديگر ، و طبعى ديگر ، و صورتى ديگر ، و خلقى ديگر ، و حالى ديگر ، و همّتى ديگر . دو كس را نه بينى هرگز كه به يكديگر مانند بطبع ، و رُوا « 2 » يا به صورت و آسا ! فسبحان من لا نهاية لمقدوراته ، و لا غاية لمعلوماته .
--> ( 1 ) - هام سرى همسرى . ) ( 2 ) - رواء بالضم و المد ، منظر و ديدار . ( منتهى الارب )