عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

339

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

آن اسيران از مسلمانان كشته شدند . چون مسلمانان گفتند : أَنَّى هذا ؟ رب العالمين گفت : مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ - اين به آنست كه فدا ستديد و خود اختيار قتل كرديد . إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ من النّصر مع طاعتكم نبيّكم ، و ترك النّصر مع مخالفتكم ايّاه قَدِيرٌ . وَ ما أَصابَكُمْ اين خطاب با مؤمنانست ، يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ روز احد كه هر دو گروه مسلمانان و كافران بر هم رسيدند . فَبِإِذْنِ اللَّهِ يعنى بقضاء اللَّه و قدره . اين تسليت مؤمنان است ، ميگويد : آنچه رفت به قضا و قدر و خواست خداى رفت . وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ نافَقُوا - اين علم بمعنى « رؤيت » است يعنى تا ببيند مؤمنان را و ثبات ايشان را ، و رضاء ايشان به قضا و قدر ، و صبر ايشان ببلا و شدّت . و منافقان را بيند ، با جزع و با تقدير بخصومت . منافق دو دل است و دو راه ، و دو سخن ، از « نافقا » گرفته اند . روباه و موش خانهء خويش را دو در سازند . يكى معروف و آشكارا كه بر عادت آنجا آمد و شد كنند بروز امن ، و آن را « قاصعا » گويند ، و درى دارند نهانى ، روز گريختن خود را چون بر در معروف بيم بينند ، و اين در نهانى « نافقا » گويند . وَ قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا - آن گه كه مؤمنان بغزاء احد ميرفتند فرا منافقان گفتند عبد اللَّه بن ابى و اصحاب او كه : بيائيد كشتن كنيد از بهر خداى يا از مؤمنان دفع كنيد . درين آيت دفع و قتل در يك نظم كرد ، سقّا ، و ديده‌بان ، و پاسبان ، و ستوربان ، و طبّاخ ، و دليل ، و آنچه ازين بابست همه غازيان كرد ، چون سرّاج و نعال و امثال ايشان هر كه در لشكر گاهست . سدى و فراء و جماعتى گفتند : « دفع » رباط است . و « رباط » آنست كه كسى در ثغر كافر بايستد ،