عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
300
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
همچنين باز آيد . و پس ما اين منافقان كه اين سخن ميگويند دست و پاى بريم ، و گردنهاشان زنيم ، و بردار كنيم . اين قصّه به بو بكر صديق رسيد ، بو بكر بيامد به عمر برگذشت ، و عمر همان سخن ميگفت . بو بكر در خانهء عايشه شد . مصطفى ( ص ) را ديد جامه بسر كشيده ، جامه از روى وى باز كرد ، وى را ديد كالبد مبارك خالى كرده ، به روى وى درافتاد و ميگريست و ميگفت : « فداك أبى و أمّى ، ما اطيبك حيّا و ميّتا ، مات محمد و ربّ الكعبة » ، پس بيرون آمد و آواز داد : « على رسلك يا عمر ! انصت » ، باش يا عمر ، خاموش يا عمر ! و عمر سر وا زد و همان سخن ميگفت ؛ پس ابو بكر روى بمردم نهاد و سخن درگرفت . مردم همه روى بوى در نهادند و عمر را بگذاشتند . بو بكر اين آيت برخواند كه : وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ الآية . . . پس گفت : فمن كان منكم يعبد محمّدا ، فقد مات الهه الّذى كان يعبده ، و من كان يعبد اللَّه وحده لا شريك له ، فانّ اللَّه حىّ لم يمت . بعضى صحابه كه حاضر بودند سوگند ياد كردند كه گويى هرگز اين آيت نشنيده بوديم ، و از آسمان به مصطفى ( ص ) فرو نيامده بود تا آن روز كه از بو بكر شنيديم ، و دانستيم كه حق است و راست آنچه بو بكر گفت ! قوله : وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ - تقديره و ما كانت نفس لتموت . إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ اى بقضاء اللَّه و قدره . « كتابا » اى كتب اللَّه فى ذلك كتابا . « مؤجّلا » - الى اجله الّذى قدّر له ، فرا هزيمتيان روز احد ميگويد كه : اين مرگ بقضاء و قدر و نبشتهء ما است . آنچه نبشتيم و تقدير كرديم ، بنگردد ؛ و نه هر كه بهزيمت شود و از جنگ بگريزد در زندگى وى بخواهد افزود . پس چرا هزيمت بر خود افكنديد ، و پشت بداديد ؟ همانست كه گفت : لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ . و قال النّبيّ : « فرغ اللَّه الى كلّ عبد من خمس : من اجله و عمله و اثره و مضجعه و رزقه ، لا يتعدّاهن عبد » .