عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

296

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

وى زد از اسب بيفتاد . چنان كه گاو بانگ ميكرد و ميگفت : « قتلنى محمد . » قوم وى وى را بر گرفتند ، گفتند : مترس ، باكى نيست ، و ضربت كشنده نيست . جواب داد كه : چه جاى اينست ، اگر محمد خيو بر من افگندى مرا بكشتى ، كه از وى شنيدم كه من ترا بكشم . ديگر روز آن بدبخت از آن زخم بمرد . و حسان بن ثابت در وى ميگويد : لقد ورث الضّلالة عن أبيه * ابى حين بارزه الرّسول پس چون كافران بهزيمت شدند و مسلمانان در غنيمت در افتادند . آن قوم كه رسول ( ص ) ايشان را بر مركز بداشته بود چون هزيمت كفّار ديدند ، و مسلمانان بغنيمت در افتاده ، ايشان بخلاف افتادند . قومى گفتند : فرمان رسول ( ص ) را خلاف نكنيم ، و وصيت وى دست بنداريم ، و از جاى نرويم . قومى گفتند : چه جاى درنگ است ! كافران همه بهزيمت رفتند ، و مسلمانان آنكه غارت ميكنند و غنيمت ميگيرند . پس بيشترين ايشان فرمان رسول خدا ( ص ) را خلاف كردند ، و مركز بگذاشتند ، و بغنيمت گرفتن مشغول شدند . خالد بن وليد و عكرمة بن ابى جهل كه سالار لشكر قريش بودند ، ديدند كه مسلمانان بغنيمت مشغول شدند . از آن جايگه كه قوم برخاسته بودند تاختن كردند بر مسلمانان ، و ايشان را بشكستند ، و بهزيمت كردند . در ميانه عبد اللَّه بن قيمية حارثى زخمى بر چهرهء عزيز رسول خدا ( ص ) كرد . چنان كه مجروح شد ، و ياران را از وى پراكنده كرد . پس ديگر باره قصد رسول ( ص ) كرد . مصعب بن عمير فراز آمد تا دفع كند ، بدست حارثى كشته شد . حارثى بازگشت و ميگفت : « انّى قتلت محمدا » . و آوازدهنده‌اى از ميان لشكر آواز داد : « الا انّ محمدا قد قتل » . گويند : آن آواز دهنده ابليس بود لعنة اللَّه . پس مصطفى ( ص ) با گوشه‌اى شد و ميگفت : « الىّ عباد اللَّه ! الىّ عباد اللَّه ! » . تا سى مرد با وى افتادند ، و