عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
278
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و سبب نزول اين آيت آنست كه مؤمنان گفتند : يا رسول اللَّه بنى اسرائيل بر خداى گرامىتر از ما بودند ، چون گناهى ازيشان در وجود آمدى بامداد كفّارت آن گناه بر عتبهء ايشان نبشته بودى كه : « اجدع انفك ، اجدع اذنك ، افعل كذا » ، يعنى : كفّارت ايشان آن بودى كه بينى ببر ، گوش ببر و امثال آن تا از آن گناه پاك شدندى . مصطفى ( ص ) چون اين سخن ازيشان شنيد ، ساعتى خاموش گشت منتظر وحى تا چه آيد ؛ ربّ العالمين اين آيت فرستاد . - آن گه مصطفى ( ص ) گفت : بيائيد تا شما را خبر كنم به به از آن كه بنى اسرائيل را دادند ، يعنى كه : ايشان را گوش و بينى بريدن فرمودند ، و شما را ذكر و استغفار و ترك اصرار فرمودند . بسا فرقا كه ميان دو قوم است ! - يكى را توبه گوش و بينى بريدن است ، و يكى را توبه پشيمانى در دل ، و عذر بر زبان . و پشيمانى آنست كه مصطفى ( ص ) گفت : الندم توبة و عذر زبان آنست كه فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ مقاتل گفت : مصطفى ( ص ) برادرى افكند ميان دو مرد يكى انصارى و ديگر ثقفى . ثقفى بغزايى بيرون شد . انصارى را بر سر عيال خويش بگماشت و خليفه كرد . انصارى از بهر ايشان روزى گوشت خريد ، چون به آن زن داد ، از پى وى در خانه رفت ، و دست وى گرفت و دهن بر دست وى نهاد ، آن گه پشيمان شد و بازگشت . زن گفت : و اللَّه كه غيبت برادر خويش نگه نداشتى و به مقصود خود نيز نرسيدى . انصارى روى بصحرا نهاد و خاك بر سر ميكرد . و استغفار ميكرد ؛ آن مرد ثقفى در رسيد از سفر ، و انصارى را طلب كرد و نديد ، اهل وى قصهء انصارى با وى بگفت . ثقفى گفت : « لا اكثر اللَّه فى الاخوان مثله » . آن گه روزى بطلب وى شد در بيابان و صحرا ، وى را ديد كه زارى و تضرّع ميكرد ، و از خداى عزّ و جلّ آمرزش و عفو ميخواست . او را پيش ابو بكر آورد تا از آنجا فرجى و راحتى بيند . بو بكر گفت : ويحك ! ندانستى كه اللَّه را غيرت بود ، غازى را نه چنان غيرت كه مقيم را بود . از آنجا پيش عمر شدند ، همين گفت ، پيش مصطفى ( ص ) شدند ، همين فرمود . آن مرد