عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
262
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
حرم رحمن بود . شيطان نيارد كه گرد وى گردد كه بسوزد . يكى از بزرگان بدر خانهاى بر ميگذشت ، شيطان را ديد كه سر بدر فرا ميگيرد ، و ازين جانب به آن جانب مينگرست ، اين مرد او را گفت : يا لعين چه ميكنى ؟ گفت : اينجا مردى خفته است و نامردى نماز مىكند ، خواهم كه در روم و او را وسوسه كنم ، مگر « 1 » از تير غمزهء آن خفته نمييارم كه در روم . قوله : ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ - مؤمنان كه دلهاى صافى داشتند ، و طبع كريم ، شفقت و رحمت خويش از بيگانگان باز نگرفتند . ايشان را نيك خواستند و دل در اسلام ايشان بستند ، و نجات ايشان خواستند ، و رحمت خدا دريغ نداشتند ، نه از آشنا و نه از بيگانه . هر گه بخاطر ايشان اين گذرد كه : بيار حلوا كه هست حبيب القلوب * هم خاص را بشايد و هم عام را اين همان شفقت است كه محمد ( ص ) در حق بيگانگان بنمود و گفت : اللهم اهد قومى فانهم لا يعلمون . امّا كافران كه نه در دل صفا دارند ، و نه در طبع وفا ، هرگز مؤمنان را نيك نخواهند ، و دوست ندارند ، و بنيكى ايشان اندوهگين شوند و ببدى شاد . چنان كه گفت تعالى و تقدّس : إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها - آرى هر كس آن كند كه سزاى اوست ، « وز كوزه همان برون تراود كه دروست » مؤمن كريم باشد و مهربان ، كه سزاء ايمان كرم است و جوانمردى ؛ و كافر لئيم و بد خواه ، كه سزاء كفر لؤم است و ناكسى . مؤمن خلق خداى را بر نجات خواند و رستگارى ، و كافر بر آتش خواند و گرفتارى . و هو المشار اليه بقوله تعالى و تقدّس : وَ يا قَوْمِ ! ما لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجاةِ وَ تَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ .
--> ( 1 ) - نسخه : لكن